گروه دیگری که در آن ایام در آشوب های اطراف اصفهان دخیل بود نیروها و هواداران مهدی هاشمی معروف به باند هاشمی بودند. این باند با جمع آوری اسلحه و مهمات در شهرستان قهدریجان، کمیته ای را برای خود تشکیل داده بودند که به سبب اختلافات درونی خود به جان همدیگر افتاده، با تیراندازی بـه سـوی یکدیگر در مدت چند روز موجبات اغتشاش و ناامنی را در آن منطقه به وجود آورده بودند.
زمانی که خبر درگیری و زد و خورد افراد آن باند به ما رسید، من که فرمانده عملیات بودم به اتفاق صد نفر از نیروهای سپاه اصفهان به آن شهرستان رفتیم؛ وقتی به آنجا رسیدیم مشاهده کردیم که افراد مسلح بر روی پشت بام های گنبدی شکل منازل مردم سنگر گرفته اند و به شدت به طرف یک دیگر شلیک می کنند.
من با یک بلندگوی دستی به بالای یکی از همین بام ها رفته و ضمن معرفی خودم، خطاب به آنها گفتم: ما تمام قهدریجان را محاصره کرده ایم، دست از تیراندازی بردارید و اسلحه ی خود را تحویل داده، به خانه های خود بازگردید.
آنها وقتی تهدید ما را جدی دیدند، ترسیدند و تیراندازی را قطع کردند. بعد از آتش بسی که میان آنها انجام گرفت، رئیس کمیته ی آنجا را احضار کردیم، البته وی آدم بداخلاق و تندخو و قلچماقی بود و وقتی با آقای حجت الاسلام سالک رو به رو شد، با بی ادبی و پرخاش با ایشان برخورد کرد؛ زیرا آقای سالک به وی دستور انحلال کمیته را داده بود.
این موضوع برای وی خیلی سخت بود؛ من که رفتار این فرد را دیدم از اتاق فرماندهی بیرونش کردم و به او گفتم: تو اصلاً لیاقت مسئولیت نداری.
البته مسلم بود که اینها هیچ تبعیتی از کمیته ی مرکزی ندارند و از آنجا که زیر نظر مهدی هاشمی و برادرش هادی هاشمی فعالیت می کردند، برایشان دشوار بود که از ما دستور بگیرند؛ امـا بـه هـر حـال کـمیته ی قهدریجان منحل شد و تعدادی از اسلحه های آنها جمع آوری گردید، ولی آنها یک مقدار از اسلحه ها را مخفی کردند که بعدها در فعالیت ها و اقدامات باند مهدی هاشمی به کار گرفته شد.
بازدیدها: ۰











