از پیروزی انقلاب مطرح شد که یک نیروی حفاظت از انقلاب تشکیل بشود که به من و چند نفر دیگر مأموریت دادند که سپاه را تشکیل بدهیم… ما در آنجا کارها را تقسیم کردیم و از ساختمان رفاه آمدیم به یک ساختمان که در سلطنتآباد بود و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب را دادیم.
من، آقای مهندس غرضی، صباغیان، رفیقدوست و چند نفر دیگر. این تیم یک نیروی انقلابی به عنوان سپاه تشکیل داد و بنده هم به عنوان اولین فرمانده سپاه منصوب شدم و آنها هم شورای فرماندهی سپاه بودند. ما به عنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باید زیر نظر دولت میبودیم. دولت یک معاونت امور انقلاب داشت که دست مرحوم یزدی بود. ما هم باید با آقای دکتر یزدی کار میکردیم.
آن موقع ما انقلابی کار خودمان را میکردیم. نیروهای انقلابی خودمان در واحدها و سازماندهی جدید فعالیت را آغاز کردند. ما اساسنامه سپاه را نوشتیم. با مرحوم شهید کلاهدوز ارتباط داشتیم و از یکسری تجارب ایشان برای اساسنامه سپاه استفاده کردیم.
یک رسالت ما این بود که اگر جایی شلوغ میشود ما کنترل کنیم. یکسری هم افرادی انقلابی در گوشههای مختلف تهران یک چنین چیزی تشکیل داده بودند مثلاً مرحوم شهید منتظری، آقای الویری، ابوشریف در غرب تهران یک نیروی نظامی تشکیل داده بودند و غرب تهران را کنترل میکردند. هدف ما این بود که اینها را جمع کنیم و یک سپاه بیشتر نباشد که ما صحبت کردیم و آنها به این سپاه اصلی پیوستند.
به هر صورت حرکتهای متفرقی که وجود داشت جمع و جور شد و ما کار را ادامه دادیم. آقای لاهوتی به عنوان نماینده امام در سپاه معرفی شدند و ایشان در پادگان عباسآباد مستقر شدند. بعد از چند ماه تصمیم بر این شد که سپاه زیر نظر شورای انقلاب کار کند و شورای انقلاب آقای منصوری را به عنوان فرمانده سپاه انتخاب کرد.
از طرفی به من پیشنهاد کردند که استاندار فارس شوم، مرحوم هاشمی به من گفتند: شما در سپاه بمان و معاونت آموزش سپاه را داشته باش. اما بیشتر اصرار بر این بود که استاندار فارس شوم و حکم آن هم برای من زده شد. سپاه با فرماندهی آقای منصوری جلو آمد، بعد از آقای منصوری به نظرم مرتضی رضایی فرمانده سپاه شد و بعد هم آقای محسن رضایی شد. در آن دورهای که ما در سپاه بودیم بسیاری از افراد و شکنجهگران ساواک دستگیر و بازجویی شدند و یک گروه تحقیق و بازجویی داشتیم.
بازدیدها: ۱











