یکی دیگر از اسرا، شهید تندگویان بود که در سال اول جنگ در آبان ۱۳۵۹ اسیر شد، در همان اوایل برای خانوادهاش نامهای مختصر روی کاغذ معمولی فرستاد و دیگر هیچ خبری از او نبود، تا وقتی که آزادهها آمدند، ما منتظر ایشان بودیم. در روزهای اول که اسرای ایرانی به وطن بر میگشتند، من به همراه خانم تندگویان به قصر شیرین رفتم. و فکر میکردیم چون مهندس تندگویان از نظر رتبه و مقام دولتی از همهی اسرا بالاتر است، شاید روز اول آزاد شده و به وطن برگردد. ولی متأسفانه او در میان اسرا نبود و ما ناچار به تهران برگشتیم.
بعد از مدتها که جنگ خلیج فارس به پایان رسید و کویت آزاد شد روزنامههای ایران نوشتند، در روزنامههای کویت نوشته شده بود یکی از آزادگان کویتی که در چنگال عراقیها اسیر بوده، پس از آزادی گفته که شهید تندگویان را در اردوگاه دیده است. من به اتفاق خانم تندگویان به کویت رفتیم و از طریق کامپیوتر، اسم آن افسر کویتی را که نامش علی بود، پیدا کردیم و به منزلش رفتیم. این نظامی از ایرانیان لارستان فارس بود که تبعیت کشور کویت را پذیرفته بود و به زبان فارسی هم صحبت میکرد.
پس از صحبت با همسر شهید گفت: من نگفتهام شهید تندگویان را دیدهام؛ گفتهام که یکی از افرادی که در اردوگاه با ما اسیر بود، گفت: یک ایرانی در طبقهی دوم اردوگاه است که عراقیها خیلی به او احترام میگذارند و ما فکر کردیم آقای تندگویان است.
اسرا و معقودین گفتند پس از بازگشت اسرا به ایران، یک هیئت ایرانی برای اطلاع از سرنوشت شهید تندگویان به عراق رفت. عراقیها به هیئت ایرانی تندگویان در سال ۱۳۶۱ خودکُشی کرده است. در حالی که اسیران هیچ وسیلهای برای خودکُشی در اختیار نداشتند و در سالهای آخر، قبل از آمدن اسرا، مشخص شد که چون ایشان عضو هیئت دولت بوده، خیلی او را شکنجه دادهاند تا اسرار دولت را برای عراقیها فاش کند و ایشان هم واقعاً مقاومت کرده و به هیچ وجه اسرار دولتی را فاش نکرده بود و زیر شکنجه شهید شده بود.
هیئتی از طرف دولت وقت، به همراه دکتری در ایران که چند تا از دندانهای شهید تندگویان را پر کرده و روکش گذاشته بود، به عراق رفتند تا جسدی را که عراقیها به عنوان جسد شهید تندگویان به ایران داده بودند، شناسایی کنند. استخوانهای جسدی را که پزشک قانونی عراق به آنها تحویل داد، با استخوانهای شهید تندگویان که عکسش به همراه هیئت بود، مقایسه کردند و همچنین دندانهای جسد را دیدند و مشخص شد که جسد مذکور، جسد شهید تندگویان نیست.
هیئت ایرانی در حال برگشت به ایران بود که عراقیها اعلام کردند که جسد او پیدا شده در فلان قبرستان به خاک سپرده شده است. وقتی که هیئت ایرانی به قبرستان رفتند، دیدند که این جسد همان روز صبح به خاک سپرده شده و چون شب باران آمده بود، خاک روی قبر خشک و خاک زیر آن خیس بود. جسد را که مومیایی شده بود بازبینی کردند و مشخص شد که جسد شهید تندگویان است و آن را تحویل گرفته و به ایران آوردند.
یکی از مردان بزرگ تاریخ ما شهید تندگویان است که در تمامی لحظات که در اسارت بود و شکنجه میشد، هر لحظه شهید میشد و یک کلمهی آری به عراقیها نمیگفت. من شعری دربارهی شهید تندگویان از زبان دختر پدر ندیدهیشان گفتهام که چند بیت آن را به یاد دارم:
◾️ آرزو در دل مرا بود ای پدر
◾️ تا ببینم روی ماهت یک نظر
◾️ سالها در عشق وصلت سوختم
◾️ صبر زینب را چه نیک آموختم
◾️ پا بدین دنیا نهادم بی تو من
◾️ لفظ بابا بر لیم خشکید و من
به همراه خانم تندگویان برای استقبال از جسد به کرمانشاه رفتیم. بسیاری از مردم هم به استقبال جسد مطهر وی آمده بودند. شهید تندگویان را در بهشت زهرا کنار شهدای هفتم تیر دفن کردند.











