غروب های شنبه در لندن، به دیدن عطاءالله مهاجرانی می رفتم و ساعت ها با هم گپ می زدیم. یک شب من و مهاجرانی در باره ی یک استاد بیش از سه ساعت صحبت کردیم. استادی که پیش از انقلاب استاد مهاجرانی بود و بعد از انقلاب استاد من، دکتر مهدی کیوان در دانشگاه اصفهان.
در این سه ساعت یکی ـ دو بار هر دوی ما گریستیم. با این فاصله، هم از نظر بعد زمان و هم بعد مکان، این استاد بـرای مـا زنده بود. چند وقت بعد، مقاله ای از مهاجرانی دیدم که در آن، ذکری از نام این استاد گرانقدر کرده بود.
همین استاد را در دانشگاه اصفهان، در اولین فرصتی که قصد اسلامی کردن دانشگاه ها را داشتند، وادار به استعفا یا درخواست بازنشستگی کردند. جالب این کـه دانشگاه آزاد اسلامی واحد محلات، از وی دعوت به همکاری کرد. من در دانشگاه تهران تحصیل کرده ام و به جرأت می گویم که کمتر استادی به تأثیرگذاری این مرد دیده ام.
نمی دانم آیا دانشجویان محلات می دانستند که وزارت علوم با این کار چه لطفی را در حق آنها کرده است یا نه؟ آقای دکتر کیوان، کار نوشتاری کمی انجام داده است. زمانی کـه من شاگردش بودم، بارها این مسئله را به او یادآوری می کردم، اما اگر کسی محضر این مرد را درک کرده باشد، دانشجوی دیگری می شود.
[wpdiscuz-feedback id=”migoakfj1s” question=”همین استاد را در دانشگاه اصفهان، در اولین فرصتی که قصد اسلامی کردن دانشگاه ها را داشتند، وادار به استعفا یا درخواست بازنشستگی کردند.” opened=”0″][/wpdiscuz-feedback]











