مرحوم آقا {آیتالله سید محمود طالقانی} سر قضیه مجتبی، خسته شده بودند و گفتند: بهتر است چند روزی از تهران بیرون برویم.
ما هم ایشان را به چالکرود بردیم. رفتم ده خرید کنم، دیدم سر این قضیه راهپیمایی راه افتاده است! به خانه زنگ زدم و خانمم گفت: آسید احمد آقا دارد در به در دنبال شما میگردد.
به قم زنگ زدم، مرحوم آسید احمد گفتند: امام گفتهاند به آقای طالقانی بگویید مجاهدین تحت عنوان حمایت از ایشان آشوب راه انداختهاند و میگویند ایشان هر چقدر نیرو بخواهد در اختیارش قرار میدهیم که هر کاری که میخواهد بکند!
گفتم: آقا واقعاً خستهاند و دو سه روزی باید استراحت کنند!
در هر حال یک بعد از نصف شب بود که احمد آقا آمد. مرحوم آقا، آقا سیداحمد را خیلی دوست داشتند و خیلی از دیدنش خوشحال شدند. احمد آقا هم خیلی آقا را دوست داشت. در عمرم ندیده بودم که احمد آقا پای کسی را ببوسد، ولی پای آقا را بوسید! آقا پرسیدند: جای مرا از کجا پیدا کردی؟
احمد آقا لو نداد که چه پور گفته است و به شوخی گفت: مأمورانی داریم که خبر میدهند!
راستش دیده بودم اوضاع مملکت به هم ریخته و پای انقلاب در میان است و جا ندارد جای آقا را نگویم. مرحوم آقا به احمد آقا گفتند: حیف ات از این آب و هوا نمیآید؟ خودت هم یکی دو روزی بمان و استراحت کنیم، بعد میرویم.
احمد آقا گفت: نه آقا! اوضاع به هم ریخته است، راهپیمایی راه انداختهاند.
آقا واقعاً این را نمیدانستند و وقتی فهمیدند، فوراً راه افتادند. به قم رفتیم و مرحوم آقا با حضرت امام ملاقات کردند. بعد هم در مدرسه فیضیه سخنرانی کردند و مجاهدین عملاً خلع سلاح شدند.
بازدیدها: ۰











