آن روزی که همین مسئله ی سلول های بنیادی را جوان های ما داشتند دنبال می کردند و کشف می کردند، خدا رحمت کند مرحوم دکتر کاظمی، رئیس این مؤسسه ی رویان آمده بود با همان جمع پیش من گزارش می داد.
گفت من تلفن کردم که ببینم مهندس جوانی که مشغول تعقیب این قضیه بود، کار را به کجا رسانده – چون مثلاً دیروز گفته بود که فردا کار را تمام می کنیم – خانمش بود، گوشی را برداشت و گفت آقای مهندس آن نقطه ی آخر را توانسته پیدا کند و افتاده به سجده، دارد گریه می کند.
وقتی مرحوم دکتر کاظمی این قضیه را می گفت، هم خودش گریه اش گرفت، هم آن جوان که در مجلس بود، گریه اش گرفت. بنا کردند گریه کردن.
[wpdiscuz-feedback id=”2routppbl1″ question=”وقتی مرحوم دکتر کاظمی این قضیه را می گفت، هم خودش گریه اش گرفت، هم آن جوان که در مجلس بود، گریه اش گرفت. بنا کردند گریه کردن.” opened=”0″][/wpdiscuz-feedback]











