شهید ششم
بعد از اعدام گودرزی اعلامیهای در خارج از کشور منتشر شد که او را شهید ششم قلمداد کردند. در ادبیات انقلابی شیعه دو، سه شهید مهم داریم.
ادامه مطلببعد از اعدام گودرزی اعلامیهای در خارج از کشور منتشر شد که او را شهید ششم قلمداد کردند. در ادبیات انقلابی شیعه دو، سه شهید مهم داریم.
ادامه مطلباز آقای قاضی بدگویی می کردند؛ یعنی اول ایشان را فردی نعوذ بالله فاسق و جایز الغيبه قلمداد می نمودند. آنگاه هرچه دلشان می خواست می گفتند.
ادامه مطلبوزیر خارجه اتریش گفت: چرا قطب زاده اعدام شد؟ او از دوستان صمیمی من بود و من متأسفم که چنین حکومتی دارید. او خیلی غیر دیپلماتیک سخن گفت.
ادامه مطلبدیدم تیمسار قرنی را غرقه به خون، به بیمارستان آوردهاند! یک تیر به ران پا و تیر دیگری، به زیر جناق سینه ایشان خورده بود.
ادامه مطلبیک مرتبه جوانی آمد و محکم ایشان را بغل کرد! آیتالله اشرفی با لهجه اصفهانی گفتند: از من چه میخواهی؟ که ناگهان صدای انفجار بلند شد.
ادامه مطلبمن ماجرا و نتایج مشورت با احمد آقا و آقای هاشمی را بازگو کردم. امام که با دقت گوش میدادند، گفتند: نه؛ من در این کار نوعی شیطنت میبینم.
ادامه مطلبمن احساس میکردم یک تیر به من اصابت کرده و از شکمم خارج شده است. در این لحظات شخصی که درون اتاق بود، همچنان تلاش میکرد گلولهای دیگر به سوی من شلیک کند.
ادامه مطلبامام اجازه نداده بود؛ اما آقای انواری به یاران گفته بود که: قتل منصور یک امر لازم است و اگر شما میخواهید، اقدام کنید. آنها هم رفتند و او را ترور کردند.
ادامه مطلبقبر شهید مطهری دو طبقه است، پیشنهاد شد که شهید مفتح در طبقه دوم آن دفن شود. نهایتا ایشان و دو محافظش را در حجره 23 حرم مطهر دفن کنیم.
ادامه مطلبدر قضیه فرقان در حداقل ممکن اعدام صورت گرفت. مقوله فرقان به راحتی ریشهکن شد. برخی کسانی که اعدام شدند در پایان زندگیشان تائب بودند.
ادامه مطلبرفتم خدمت آیتالله محمدی گیلانی گفتم: گروهی داریم که بفرستیم بختیار را اعدام کنند. شما اجازه میدهید؟ گفت: بله. نوشت: بختیار مهدورالدم است.
ادامه مطلبامام فرمود: مگر کسی که علیه من حرف می زند را می توان کُشت؟ ولایت فقیه هم که ما معتقدیم یک مسئله فقهی است و فقهاء هم درباره آن نظرات مختلفی دارند.
ادامه مطلبناگهان با صحنه ای روبرو شدم. سید بزرگوار محتشمی چهره اش و پیراهن سفیدش که غرق در خون بود نامتعادل از انتهای راهروی سمت چپ نمایان شد.
ادامه مطلبگروه مهدویت بعدها نظرشان عوض شده بود و مرحوم هاشمی، آیتالله یزدی و بنده را مشخص کرده بودند و معتقد بودند که ما مانع ظهور حضرت هستیم!
ادامه مطلبگلوله از زیر گوش ایشان وارد شد و تمام فک و دندان ها را خٌرد کرد. زبان را به صورت طولی شکافت و از گونه دیگر بیرون آمد.
ادامه مطلببه محض رؤیت اطلاعیه جا خوردم. آیه قرآن از بالای آرم سازمان حذف شده بود. آنچه را که می دیدم باور نمی کردم. عرق سردی بر پیشانیم نشست.
ادامه مطلببالای سرش بودیم که ناگهان فریاد زد: آهای جن آمد، جن آمد. به شوخی گفتم: نترس جن نیست، آقای حسنی است. همه خندیدند. او را برداشتند به بازداشتگاه ببرند.
ادامه مطلبراننده اتومبیل برای فرار از صحنه تصمیم داشت وارد آخرین خیابان واقع در سمت راست، در اتوبان مدرس شود. اما اصابت گلوله به قلب وی باعث شهادتش شد.
ادامه مطلبمادرم که فهمید منافق هستند. با صلابت و بدون ترس شروع به شعار دادن کرد و فریاد زد: «مرگ بر منافق». در این هنگام مادرم را به گلوله بستند.
ادامه مطلبپس از سفر آقای اسحاق خان به ایران، در پاکستان فردی به نام فضل حق را ترور کردند و این ترور را به ایران منتسب کردن تا آثار سفر خنثی شود.
ادامه مطلبهنوز از بحران جنجال تبریز به درستی رها نشده بودیم و مسأله گروگانها بحث روز جامعه بود، خیر ترور دکتر مفتح جمع دوستان روحانی ما را افسرده کرد.
ادامه مطلباز امام سئوال برادر مصری را پرسیدم. امام گفت: اگر جنابعالی و یا آن آقایان زن شاه را مفسده می دانند، تقصیر بچه ها چیست؟ حتماً بگوئید که به این کار دست نزنند.
ادامه مطلبتيمسار را بغل كردم و با ماشين به بيمارستان رساندم. تيمسار بیهوش نشده بودند و با اينكه ناله میكردند، میگفتند: تند نرو، چيزي نيست!
ادامه مطلبنارنجک را کشید و پشت سر آقای هاشمینژاد منفجر کرد و او را به شهادت رساند. بعدش منافقین به سرش ریختند و فریاد کردند که این منافق است.
ادامه مطلبدر ماه مبارک رمضان در حیاط را میزنند. وی میرود و به محض اینکه در را باز میکند، همان جا و جلوی روی خانوادهاش او را به شهادت میرسانند!
ادامه مطلب