دو خاطره از اختناق
بنده را به ساواک خواستند و گفتند: چرا شما راجع به بنی اسرائیل حرف می زنید؟ گفتم: آیه قرآن را معنا و تفسیر می کنم. گفتند: نه، این اهانت به اسرائیل است!
ادامه مطلببنده را به ساواک خواستند و گفتند: چرا شما راجع به بنی اسرائیل حرف می زنید؟ گفتم: آیه قرآن را معنا و تفسیر می کنم. گفتند: نه، این اهانت به اسرائیل است!
ادامه مطلبشاید حدود 20 ساعت یا بیشتر، بنده با آقای هاشمی و باهنر و آقای شریعتی در تهران و در جلسات مستمر نشستیم و صحبت کردیم و طرحی برای حسینیه ریختیم.
ادامه مطلباین ماجرا در آن دعوای قم مطرح شد که دنبال مال نباشید و فقط دنبال کارهای معنوی باشیم و انقلاب را از این جهت آلوده به مسائل مالی نکنیم.
ادامه مطلبگفت: من تا قبل از این رأی اعتماد، چهار فرزند داشتم از امروز به بعد یازده میلیون فرزند دارم و باید پاسخگوی این بچهها باشم.
ادامه مطلبتوهین شد که آخوند نباید باشد. خلاصه تقریباً پذیرفتند که دکتر حبیبی نمی تواند و بنی صدر یک شاخ گاوی است و کاریش هم نمی شود کرد و نفوذ دارد.
ادامه مطلبپنجاه میلیون تومان بودجه تنخواه گردان در اختیار اعضای شورای انقلاب فرهنگی گذاشته بودند و از من خواستند که حساب باز کنم تا آن پول را در آن بریزند.
ادامه مطلبدکتر شریعتی مانند بسیاری از مبارزان مورد غضب قرار گرفته و فعالیت هایش بیشتر سخنرانی عمومی یا مخفی بود، به صورت پنهان یا نیمه پنهان صورت می گرفت.
ادامه مطلبهمان قاضی شرع مورد اعتماد شما پيش من آمد و صريحاً گفت: آقای منتظری به من دروغ نسبت داده است، من اين گونه نگفتم. كه من به او گفتم: شما در مورد آقای منتظری چنين چيزی نگو، ممكن است ايشان اشتباه فهميده باشند.
ادامه مطلببنده درس تفسیر میگفتم، ماجراهای بنی اسرائیل را تفسیر میکردم. مرا را به ساواک خواستند و گفتند: چرا شما راجع به بنی اسرائیل حرف میزنید؟
ادامه مطلبمطهری میگفت: تا وضع حوزه و دروس حوزه و راه و روش روحانیت این است، کار نهضت ما به جایی نمیرسد و اگر رسید چون اساس، محکم نیست، فرو میریزد.
ادامه مطلبچند کلمهای نگفته بودم که یکهو یک انفجار تمام سالن را به هم ریخت. یک لحظه به خودم آمدم، دیدم موهای سرم آتش گرفته است.
ادامه مطلبمیزان اعتماد مردم نسبت به امام خمینی، به حدی بود که خانواده ها خودشان فرزندانشان را به کمیته ها و پاسداران مستقر در شهرها و روستاها لو می دادند.
ادامه مطلبباهنر آهسته به من گفت: ایستگاه بعدی من با او دعوا راه میاندازم. او را میگیرم و با او گلاویز میشوم. شما پیاده شو و فرار کن. با من کاری نمیتوانند بکنند.
ادامه مطلبهنگامی که به محل انفجار رسیدم جنازهها سوخته بود و قابل تشخیص نبود، در آن شرایط من از روی دندانی که برای شهید درست کرده بودم آن را تشخیص دادم.
ادامه مطلبفوت سه نفر از سران انقلاب که ناگهانی از دنیا رفتند و شهید شدند، خیلی مرا متأثر کرد. من برای هر سه شاید چند روز مستمرا گریه میکردم.
ادامه مطلبشهيد باهنر مقداری صحبت کرد و گفت: ما در شرايط جنگ قرار داريم و بايد بپذيری و نایب رئيسی مجلس را كنار بگذاری. من گفتم: متأسفانه نمی توانم بپذيرم.
ادامه مطلبامام فرمودند: آن موقع اگر حزب تشکیل میدادید، رژیم شما را پیدا میکرد و همه افراد را میبرد و ضربه میزد، ولی حالا خطری ندارد، بروید حزب تشکیل بدهید.
ادامه مطلبسید تقوی آزاد شد. هاشمی تمام لباسهایش را که زنش آورده بود و فاستونی خیلی عالی بود، همه را به تقوی داد. فقط عمامه سیاه نداشت بدهد. خیلی شیک رفت.
ادامه مطلبدر ترمیم ستاد انقلاب فرهنگی، بنده خدمت امام عرض کردم که: عده ما کم است و باید اعضای ستاد انقلاب فرهنگی افزایش پیدا کند.
ادامه مطلب