پیشمرگان کُرد
شبلی برای من مانند شهیدان باکری، خرازی و حاج همت عزیز و دوست داشتنی است. آن مردان بزرگ در سخت ترین شرایط از جان و مال خود گذشتند.
ادامه مطلبشبلی برای من مانند شهیدان باکری، خرازی و حاج همت عزیز و دوست داشتنی است. آن مردان بزرگ در سخت ترین شرایط از جان و مال خود گذشتند.
ادامه مطلبآقای بازرگان با ارسال حکمی دستور آزادی اموال آمریکایی ها را صادر کرد. وی ضمن توبیخ استاندار گفته بود: شما به چه حقی اموال آمریکایی ها را مصادره کرده اید؟
ادامه مطلبامام گفت: من نیازی به این کار نمی بینم، ولی اگر شما می خواهید اقداماتی کنید، مانعی ندارد. شما بدانید من به مرگ طبیعی خواهم مُرد. متحیر شدیم.
ادامه مطلبمن با عصبانیت بر سر شیخ عزالدین فریاد زدم و گفتم: تو منافع خلق کردستان را در نظر نمی گیری و باید یک روز پاسخ این رفتار ناپخته خود را به ملتمان بدهی.
ادامه مطلبکورت والدهايم نصیحت می کرد بعد می گفت: به نفع شماست، به مصلحت انقلاب شماست، التماس می کرد، می گفت شما بگذاریـد من یک ملاقاتی با امام بکنم این به نفع شما تمام می شود.
ادامه مطلبدر عزای آقای طالقانی تقریبا تمام گروه های سیاسی، اعلامیه های همدردی صادر کردند و مجالس عزاداری بر پا داشتند. من در یکی از این مجالس سخنرانی کردم.
ادامه مطلبچند کلمهای نگفته بودم که یکهو یک انفجار تمام سالن را به هم ریخت. یک لحظه به خودم آمدم، دیدم موهای سرم آتش گرفته است.
ادامه مطلبمن، آقای مهندس غرضی، صباغیان، رفیقدوست و چند نفر دیگر یک نیروی انقلابی به عنوان سپاه تشکیل دادیم و بنده اولین فرمانده سپاه منصوب شدم.
ادامه مطلبگفتم: در اوقاف به شئون سیاسی افراد کاری نداریم. ممکن است یک نفر از نظر سیاسی با ما مخالف باشد، ولی از نظر شرعی متولی بر موقوفه است.
ادامه مطلبقرار شد که من هر هفته یک ساعت با او صحبت کنم. امیرانتظام میگفت: من یک زن و دو بچه دارم که آنها در سوئیس هستند و هیچ کس را در ایران ندارم.
ادامه مطلبیک کلاس را گرفتیم و پشت آن با کاغذ a۴ نوشتیم اتاق نخست وزیر! آقای مهندس بازرگان هم رفت و پشت یک صندلی شکسته نشست و رئیس دولت شد.
ادامه مطلبتوضیح دادم که آقای مهندس بازرگان و من و بسیاری از اعضای دولت در اینکه مرتکبان این جنایات بایستی محاکمه و مجازات شوند، موافق بودیم.
ادامه مطلبیاسر عرفات با همراهی ۵۹ نفر به ایران آمد و با رهبر انقلاب در مدرسه علوی دیدار کرد. بعد از دیدار با امام، در نخست وزیری با آقای مهندس بازرگان دیدار کردند.
ادامه مطلبامام گفتند: به مهندس بازرگان توصیه کرده اند که سعی کند برای تشکیل دولت از شخصیت های فعال و کاری و مهره های کلیدی در همه سطوح بهره بگیرند.
ادامه مطلبآقای حبیبی می گفت: فمینیست تر از این انقلاب؟! که اولین رای مردمی را خانم ها دارند می دهند.
ادامه مطلبامام برخلاف گروه های چپی و مارکسیستی که شعار انحلال ارتش را سر می دادند، می خواست از نیروهای متعهد ارتش برای سازماندهی مجدد آن استفاده کند.
ادامه مطلببعد از آنکه امام حکم دادند، ما نمی دانستیم چه کسی باید این حکم را بخواند. یک وقت به من اطلاع دادند که امام نظرشان این است که شما حکم را بخوانید.
ادامه مطلبمراسم ورودامام زنده از تلویزیون پخش شد. با ورود امام، ارتش ظاهراً خود را کنار کشیده بود، اما هنوز، موضع خود را مشخص و اعلام نکرده بود.
ادامه مطلبامام به آقای هاشمی که در کنارشان نشسته بود، اشاره کردند و گفتند که: حکم نخست وزیری و قرآن را به آقای بازرگان بدهد، که قرآن برنامه حکومت باشد.
ادامه مطلبحضرت امام پیش از انقلاب از من شناختی داشتند، زیرا از طرف انجمن مهندسان به قم برای دیدار ایشان رفته بودیم و فعالیت هایی را که تا آن زمان انجام داده بودم.
ادامه مطلبمهندس بازرگان در تمام مدت از دولت حقوق نگرفت و میگفت: فقط یک حقوق حق من است، آن هم حقوق بازنشستگی دانشگاه است.
ادامه مطلبمتن حکم را آقای هاشمی رفسنجانی خواندند. آقای مهندس بازرگان در پاسخ به سخنان آقای خمینی و حکم نخست وزیری مطالبی را بیان کردند.
ادامه مطلب