فتوای ترور منصور
شهید صادق امانی از این سخن امام استنباط کرد که امام منع خود را برداشته و به صورت غیرمستقیم گفتند که اگر فتوایی دارید، بروید به فتوای خود عمل كنيد.
ادامه مطلبشهید صادق امانی از این سخن امام استنباط کرد که امام منع خود را برداشته و به صورت غیرمستقیم گفتند که اگر فتوایی دارید، بروید به فتوای خود عمل كنيد.
ادامه مطلبگفت: من به تو فحش دادم. من هر کس آمد پای صندوق به تو رأی بدهد، او را زدم و به او اهانت کردم. هرچه از دهنم آمد به تو و افکار تو و امثال تو گفتم.
ادامه مطلباولین نماز جمعه را در تاریخ ۱۸ فروردین ۷۱ اقامه کردم، در آغاز با مشکلاتی مواجه بودم، ولی با صبر و استعانت از خدا به تدریج برطرف شد.
ادامه مطلبوسیلهی نقلیهی ما در این سفر یک ماشین سواری قراضهی قدیمی گازوئیل سوز بود که مال آقای مسعودی بود و رانندگی آن را یکی از مؤمنان علاقهمند به انقلاب بر عهده داشت.
ادامه مطلببعد از انقلاب در خصوص وضعیت غذای زندانها پرسیدیم. گفتند در غذاهای زندان هر چیزی می ریختیم، از دل و روده گرفته تا گوشت سگ و خر و حتی ادرار انسان.
ادامه مطلبشبلی برای من مانند شهیدان باکری، خرازی و حاج همت عزیز و دوست داشتنی است. آن مردان بزرگ در سخت ترین شرایط از جان و مال خود گذشتند.
ادامه مطلبگفت: دستور داده بر ضد تظاهر کنندگان تیراندازی کردند و چند نفر از آنها کشته و شهید شدند. گفتم: حتما می دانید این به دستور شخصی او بوده؟
ادامه مطلبمحمد منتظری که به لبنان رفته و در آنجا «سپاه صلح» را دیده بود، گفت که ما باید سپاه درست کنیم و اسمش را «سپاه پاسداران» بگذاریم.
ادامه مطلببا این که در دین مسیحیان حجاب نیست، من خواهران و مادران مسیحی را می بینم که به احترام نظام و مسلمانان در محافل عمومی رعایت می کنند.
ادامه مطلبسید جلال الدین تهرانی وصیت کرد خانه و وسایل و امکاناتاش وقف استان قدس رضوی علیه السلام باشد. او دو تقاضا از امام داشت که امام ظاهراً پذیرفته بودند.
ادامه مطلببه قاتل شهید مفتح گفتم: چرا مفتح را شهید کردید.؟ گفت: شنیده بودیم این آقا آمریکایی است و بر اساس شنیده های خود عمل کردیم.
ادامه مطلبیک بمب زمانی الکتریکی در ترمینال آزادی تهران در قسمت تعاونی هفت منفجر شد. این بمب دست ساز در یک ساک جاسازی شده و ۱۵ پوند وزن داشت.
ادامه مطلبمن هم از پشت بلندگوی مسجد خطاب به سلیمی زاده گفتم: آن چیزی که در دست توست، اگر در دست یک پیرزن هم باشد، جرأت سر و صدا پیدا می کند.
ادامه مطلبآقای بازرگان با ارسال حکمی دستور آزادی اموال آمریکایی ها را صادر کرد. وی ضمن توبیخ استاندار گفته بود: شما به چه حقی اموال آمریکایی ها را مصادره کرده اید؟
ادامه مطلبیک زن و مرد خارجی وارد اتاق شیشه ای شدند و آرام آرام همراه با رقص و آهنگ برهنه شدند و اعمال زشت و منافی اخلاق را در منظر همه مردم انجام دادند.
ادامه مطلبآقای اشرفی به طرف امام رفت، حرف هایی با امام زد، بعد دست ایشان را بوسید. امام نیز با یک حالت غیرعادی از جایش بلند شد و بر پیشانی او بوسه زد.
ادامه مطلبامام فرمود: این کارهایی که در اصفهان می شود کمونیستی است، مصادره ها بر چه اساسی و یا کدام دلیل شرعی است؟ من از اوضاع اصفهان رضایت ندارم.
ادامه مطلبگفتم: به نظر من اگر در مجلس، قانونی تصویب شود، مبنی بر اینکه انقلاب فوق مذهب است و کاری با اختلافات مذهبی ندارد، مشکل حل می شود.
ادامه مطلباز آقای قاضی بدگویی می کردند؛ یعنی اول ایشان را فردی نعوذ بالله فاسق و جایز الغيبه قلمداد می نمودند. آنگاه هرچه دلشان می خواست می گفتند.
ادامه مطلبآیت الله صدوقی با تمام قوا در مقابل این موضوع ایستاد و گفت: شما شخصیت هایی مثل آیت الله بهشتی و آقای رفسنجانی را به بنی صدر می فروشید؟
ادامه مطلبوقتی داخل پناهگاه شدم، دیدم افرادی آنجا جمع شدند. یکی از آنها تا چشمش به من خورد، از ترس غش کرد و به زمین افتاد. من دیگه بمباران را فراموش کردم.
ادامه مطلبگفتند سعودیها برای ترویج وهابیت به منتظری، مشکینی و مطهری پول دادند. بهشتی هم مأموریت دارد. اینها میخواهند اشهد ان علياً ولی الله را حذف کنند.
ادامه مطلبسرهنگ با لحن مشفقانه و کدخدامنشانهای گفت: نه شما برای همیشه در اینجا خواهید بود و نه من؛ بنابراین مواظب خودت باش و درست راه برو!
ادامه مطلبدر آن زمان جناب آیتالله صافی در شورای نگهبان تشریف داشتند. ایشان خیلی دقت و سختگیری میکرد و واقعاً دقتهای بسیار جالبی داشتند.
ادامه مطلبسنار مامدی گفت: ما در محاصره نیروهای ملاحسنی هستیم و اگر تکان بخوریم یک نفر از ما باقی نمی ماند. چاره ای نداریم جز اینکه شهر را به سوی ایل خود ترک کنیم.
ادامه مطلبفردی که من او را به عنوان کاندیدای رهبری فردی معرفی کردم بعدا به یکی از مناصب مهم برگزیده شد و در طول ایام فهمیدم که من آن زمان اشتباه کردم.
ادامه مطلبگفتم امام عسگری (ع) به یکی از اصحاب خود دستور داد که با ساطور یک شرور خطرناک را به قتل برساند. لذا آن منبر به منبر ساطوریه معروف شد.
ادامه مطلبسیمین هم در اتاق بازجویی بود، تا مرا دید جلو آمد و گفت: طاهره جان، الهی قربانت بروم، من گفتم که میآمدم خانهی شما!
ادامه مطلبآقا به ایشان فرمودند: یعنی شما می گویید من روی بازرسی خودم بازرسی کنم. اینها بازرس من هستند، روی حرف بازرس که بازرسی نمی کنند.
ادامه مطلبخداوند این توفیق را داد که این حرف امام پیاده شود، لذا به فکر تشکیل مرکز پژوهش ها افتادیم و این از باقیات و صالحات مجلس چهارم است.
ادامه مطلب