شرکت فیلم
روزی طلبهای جوان که شنیده بود ما فیلمهای مذهبی داریم از شهر قم آمده بود و از من تقاضا کرد تا به قم رفته و برای طلبهها فیلم نمایش دهم.
ادامه مطلبروزی طلبهای جوان که شنیده بود ما فیلمهای مذهبی داریم از شهر قم آمده بود و از من تقاضا کرد تا به قم رفته و برای طلبهها فیلم نمایش دهم.
ادامه مطلباگر می خواستیم سفارت را بگیریم و دماغ آمریکا را به خاک بمالیم، همان قدر که آنها را گرفته بودیم، کافی بود. به نظر من ادامه آن چیز جالبی نبود.
ادامه مطلبامام فرمودند: آقای بهشتی اگر شما نیاييد من قلبم مطمئن نیست. حالا که بنیصدر رئیس جمهور شده، شما باید رئیس دیوان عالی کشور بشوید.
ادامه مطلبپرسیدم: چه کسی تفرقه میاندازد؟ شیخ علی تهرانی گفت: همین بهشتی تفرقه میاندازد. نمیگذارد کار بکنیم، یک قانون اساسی خوبی تصویب بکنیم.
ادامه مطلببا آقای بهشتی صحبت میکردیم که از من پرسید که: تو چرا مثل بنیصدر که این همه سخنرانی و فعالیت میکند، سخنرانی و فعالیت نمیکنی؟
ادامه مطلبفوت سه نفر از سران انقلاب که ناگهانی از دنیا رفتند و شهید شدند، خیلی مرا متأثر کرد. من برای هر سه شاید چند روز مستمرا گریه میکردم.
ادامه مطلبمن در اين باره با آقای بهشتی برخورد بدی داشتم. نوبت گرفتم و گفتم: من خيلی از اين صفای شما كه دارد در جای بدی به كار می رود، نگرانم.
ادامه مطلبمن نامه مفصلی به زبان عربی به قذافی نوشتم و شخصیت آقا موسی و ارزش او را برای جهان اسلام یادآور شدم و اینکه او به لیبی آمده و آنجا مفقود شده است.
ادامه مطلبآمدند داخل بخش اندرونی شوند که شهید بهشتی در مقابل آن دربی که این دو بخش را از هم جدا می کرد، ایستادند و گفتند: از این جا به بعد نمیتوانید بروید.
ادامه مطلبشهید بهشتی گفتند: شما اخلاص را چگونه تعریف می کنید؟ من پاسخ را اخلاص انقلابی دانستم و گفتم: مرگ با بدنامی. گفتند: بله! این بالاترین حد است.
ادامه مطلبگفتیم: چیزی نداریم که روی آن بایستید و سخنرانی کنید. بفرمایید روی ماشین که پارک شده است. گفت: ماشین مردم است، حق الناس است، نمی شود.
ادامه مطلبدر مرحله اول قرار بود بیشتر امرای ارتش را که جرمی نداشتند و دستگیر نشده بودند، بازنشسته کنند، چون به هیچ یک از آنان اعتماد نبود.
ادامه مطلبدیدم دارند یک نفر را به شدت کتک می زنند. جلو رفتم و دیدم آقای رشیدیان است، نماینده مردم آبادان. خیلی ناراحت شدم و با تندی با آنها برخورد کردم.
ادامه مطلبشهید بهشتی بعد از نماز و نهار استراحت کردند. زمانی که بیدار شدند، رزمنده به ایشان گفته: بچهها در جنگ میجنگند، بعد شما اینجا خوابیدید؟!
ادامه مطلبدر مسجد جامع ورامين، منافقين به بهشتی اهانت کردند، مردم در صدد برآمدند به آنها حمله کنند، ولی بهشتی مانع شد. جلسه را آرام کرد و به سخنرانی ادامه داد.
ادامه مطلبپس از پیروزی بار دیگر مساله تاسیس حزب را برادرمان آقای رفسنجانی با امام مطرح کردند و نظر ایشان را جویا شدند و ایشان نظر مساعد و موافق دادند.
ادامه مطلبامام فرمودند: آن موقع اگر حزب تشکیل میدادید، رژیم شما را پیدا میکرد و همه افراد را میبرد و ضربه میزد، ولی حالا خطری ندارد، بروید حزب تشکیل بدهید.
ادامه مطلبجنگ مسلحانهای که در تهران شکل گرفت، در پاریس و تل آویو طراحی شده بود. با پاریس طراحی کرده بودند که در همان هفتهها در تهران اتفاق بیفتد.
ادامه مطلبسید تقوی آزاد شد. هاشمی تمام لباسهایش را که زنش آورده بود و فاستونی خیلی عالی بود، همه را به تقوی داد. فقط عمامه سیاه نداشت بدهد. خیلی شیک رفت.
ادامه مطلبآقای بهشتی، به امام گفت: اگر آقای اردبیلی همراه من نباشد، من آن مسئولیت را بر عهده نمیگیرم. کار قضائی، سخت است. من هم تجربه کافی ندارم.
ادامه مطلبآقای بهشتی گفت: اينها حزب الهیها هستند. ما دبير تعليمات دينی داريم كه يهودی است، بهائی است. كسانی دين درس می دادند كه اعتقادی به آن نداشتند.
ادامه مطلبفحش داد. بلند شدم و از زندان بیرون رفتم. کچویی زنگ زد و گفت: با آیتی چه کار کردی؟ آیتی با پاچه شلوارش خودش را دار زده و کُشته است.
ادامه مطلبناگهان یک نفر از میان جمعیت بلند شد و حرفهای رکیکی به آیت الله بهشتی نسبت داد. بهشتی از مردم خواست او را آزاد بگذارند تا حرفش را بزند.
ادامه مطلبهمراه امام در خانهای بودیم که ایشان پیام اعلام پایان سلطنت و اعلام جمهوریت را آماده کردند، بعد از ما خواستند تا به صدا و سیما رفته، پیام را برای مردم بخوانیم.
ادامه مطلبآیتالله بهشتی چون مدتی در آلمان بود و با اهل کتاب نشست و برخاست داشت و با آنها مرتبط بود، نظرات و دیدگاههای متفاوتی با دیگر علما داشت.
ادامه مطلبامام برخلاف گروه های چپی و مارکسیستی که شعار انحلال ارتش را سر می دادند، می خواست از نیروهای متعهد ارتش برای سازماندهی مجدد آن استفاده کند.
ادامه مطلببه آقای بهشتی گفتم: من قرار بود چهره پنهانی باشم. ایشان فرمودند: اینجا جایی نیست که بخواهیم مصلحت سنجی کنیم، آقای مطهری درست گفتند.
ادامه مطلبشهید بهشتی گفتند: بگذار مردم همان طور که هستیم ما را ببینند. اگر ما به مردم یاد بدهیم که ما را همین طور که هستیم، بپذیرند ارتباط ما با مردم بهتر می شود.
ادامه مطلبآقای بهشتی گفته بودند: اختلافات ما با شما یک اختلافات صوری و سطحی نیست، بلکه اختلافات عمیق بوده و از اعتقادات اصولی سرچشمه می گیرد.
ادامه مطلبشهید بهشتی به ما گفتند: زمانی که محمد آقا را دیدم بغل باز کردم و او را در آغوش گرفتم و گفتم محمد آقا خوش آمدی!
ادامه مطلب