خاطرات انقلاب
قفل آتش
قفل آتش را برداشتم آوردم اصفهان. یکی گفت من این بخش را میتوانم بسازم، برای بخش دیگر باید بروید فلانجا و به همین شکل. خلاصه قفل آتش را ساختند.
ادامه مطلبپسرم فدای شما
وقتی در تهران مطلب را به امام گفتم، آن مرد با عظمت و با ابهّت و آن کوه صبر و حلم، چنان در هم و منقلب شد که تعجّب کردم!
ادامه مطلبچرا شهید شدی؟
صورتم داغ شد. پاهای جنازه را رها کردم و با پرخاش و گریه گفتم: من دیگه خسته شدم. من دیگه نمی آم تو این غسالخونه لعنتی. من دیگه پام رو اینجا نمی ذارم.
ادامه مطلبتغییر نگاه در ورزش زنان
دکتر غفوریفرد گفت: در استادیوم پکن سران بسیاری از کشورهای اسلامی به ایران تبریک گفته و یاد گرفتهاند چگونه زنان محجبه خود را در مسابقات شرکت بدهند.
مردانگی پروین
هاشمی گفت: علی پروین قصد دارد تیم ملی عربستان را مربیگری کند؟ گفتم: بله. پرسید: چرا؟ گفتم: ۵۰ میلیون تومان می دهند. گفت: بگویید نرود.
آرشیو
گرانبهاترین ثروت ایران
یک خلبان بویینگ از جانب همکارانش می گفت: گرانبهاترین ثروتی که ایران از قرن ها پیش تا کنون داشته در فرانسه پیش شماست. خوب نگاهداریش کنید.
ادامه مطلبتولد روزنامه رسالت
بیانیه تأسیس روزنامه رسالت را چهار فقیه مطرح یعنی آقایان آیت الله راستی کاشانی، آیتالله آذری قمی، آیتالله خزعلی و آیتالله شرعی امضا کردند.
ادامه مطلببخارایی از منافقین بود.
بعد از آزادی مهدی بخارایی از زندان خیلی تلاش کردم او را برگردانم که برنگشت و نهایتاً اعدام شد. البته اعدامش بخاطر عقیدهاش نبود، به خاطر پرونده کثیفش بود.
ادامه مطلبمقاله احمد رشیدی مطلق
گفت این را داریوش خان همایون داده است تا برای انتشار به مطبوعات بفرستید. باز کردم و دیدم مقالهای است به قلم شخصی به نام رشیدی مطلق.
ادامه مطلبصدای ساواک در حلقوم علما
مجاهدین گفتند «این صدای ساواک است که از حلقوم منتظری و طالقانی بیرون میآید.» اینها تا دیروز آقای طالقانی و آقای منتظری را پدر طالقانی میدانستند.
ادامه مطلب




















































