بازی سرنوشت
مجاهدین در زندان حسن فرزانه را تحویل نمی گرفتند و گاهی شوخی شوخی او را بدجوری می زدند. بعد از مدتی او را به زندان شیراز تبعید کردند.
ادامه مطلبمجاهدین در زندان حسن فرزانه را تحویل نمی گرفتند و گاهی شوخی شوخی او را بدجوری می زدند. بعد از مدتی او را به زندان شیراز تبعید کردند.
ادامه مطلبرفتم خدمت آیتالله محمدی گیلانی گفتم: گروهی داریم که بفرستیم بختیار را اعدام کنند. شما اجازه میدهید؟ گفت: بله. نوشت: بختیار مهدورالدم است.
ادامه مطلبهویدا گفت: حضرت خلخالی! مـن نمی گویم مرا اعدام نکنید؛ ولی خواهش می کنم به مدت دو ماه اعدام مرا به تأخیر بیاندازید. دولت موقت به من وعده داده است.
ادامه مطلبآقای منتظری گفتند می گویند بعد از زمان آقای لاجوردی وضع زندان ها بدتر شده و سیصد تا فک شکسته شده. من با تعجب ماندم که چه بگویم.
ادامه مطلبگفت: یک نفر آمد و مرا نجات داد که او هم پدر من است و هم عمویم، هم برادر و دایی و مادرم، او همه کاره من است. او شیخ حسین انصاریان است.
ادامه مطلببعد از انقلاب صاحبان کابارهها را احضار کردیم و دستور دادیم آن شغل را ترک کرده، به شغل دیگری روی آورند. به زودی در آن مراکز کارهای مفیدی راه اندازی شد.
ادامه مطلبشكی در اينكه بنده به مناسبات مختلفی كه مربوط به دوران گذشته حكومتی بوده است، مجالس ترتيب دادهام و يا اسنادی برای شاه و همسرش نوشتهام، نیست.
ادامه مطلبآقای محمدی گيلانی شايد برای جبران تندیی كه به مرحوم لاجوردی فرموده بود، خطاب به من فرمود: شما میتوانستيد از شغلتان كناره بگيريد و استعفا كنيد.
ادامه مطلبآیتالله گیلانی وقتی از موضوع آگاه میشود از شدت ناراحتی نمیتواند روی صندلی بنشیند. بلند میشود، قدم میزند و مرتب استغفرالله میگوید.
ادامه مطلببه امام گفتم: باغی هست که مربوط به بهایی ها بوده و مصادره شده و الان دست بنیاد است. شما این باغ را مرحمت کنید تا برای سپاهی ها خانه بسازیم.
ادامه مطلبآیت الله محمدی گیلانی گفتند: حاج احمد آقای خمینی بود و از طرف امام پیام دادند که: این روزها که قضات عصبانی هستند قضاوت نکنند.
ادامه مطلب