علیرغم گذشت نزدیک به نیم قرن از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی، هنوز همه ابعاد این انقلاب و نظام برای ناظران و تحلیلگران جای تأمل و تحلیل دارد. انقلابی که برخلاف مسیر و جریان رایج قدرت در سپهر بینالملل، که در آن زمان در دو قطب شرق و غرب خلاصه میشد، بر نظامی دیکتاتوری و مورد حمایت تام و تمام آمریکا پیروز شد و تعجب همگان را برانگیخت.
عوامل مؤثر بر این رویداد شگفتیساز متعدد بودند، اما همگان متفقالقول هستند که نرمافزار و مغز این معجزه، نظریه و نسخهای به نام «ولایت فقیه» بود. نسخهای که پس از گذشت حدود پنج دهه، همچنان برای دشمنان جمهوری اسلامی قابل درک نیست و سعی دارند به این عدم درک، با زدن انواع و اقسام برچسبهای مختلف پاسخ دهند.
سیوهفتمین سالروز عروج مردی است که این نظریه را از لابهلای کتب فقهی و میراث شیعه بیرون کشید و آن را زنده کرد. ولایت فقیه، ابداع امام خمینی(ره) نبود. هنر امام راحل آن بود که با شناخت دقیق و عمیق از اسلام و شرایط دنیای جدید و تلفیق آن با شجاعت و قیام، این نظریه را که امتداد امامت و ولایت ائمه معصوم علیهمالسلام بود، به متن تحولات آورد و آن را به نسخهای عملی تبدیل کرد.
رحلت امام برای مردم ایران و دوستداران انقلاب تلخ و هراسناک بود، تا جایی که خلف صالح ایشان در چهلمین روز عروج امام امت چنین میفرمایند: «باور کردن این حقیقت تلخ، بسیار سخت است. براى ما در طول سالهاى گذشته، تصوّر آن دنیایى که در آن امام نباشد، آن جهان بیروح، آن فضاى افسرده، آن زندگى غمانگیزى که در آن امام و رهبر و مراد و معلّم و مرشد و پدر و امید ما حضور نداشته باشد، بسیار سخت بود. پروردگارا! ما در این مصیبت به تو پناه میبریم، از تو تسلا میجوییم، از تو کمک میخواهیم، به تو شِکوه میکنیم.»
این فقدان، هر قدر برای امتِ امام تلخ و ناباورانه بود، برای دشمنان انقلاب و جمهوری اسلامی ایران باعث شادی ابلهانه بود. گمان میکردند با نبود امام، کار انقلاب نیز تمام میشود. سکانداری حضرت آیتالله خامنهای، سراب بودن رؤیاهای دشمنان انقلاب و ایران را زودتر از آنچه فکر میکردند، اثبات کرد.
ایشان در همان نخستین روزهای آغاز زمامداری خود به صراحت اعلام کردند که راه ما، راه امام خمینی خواهد بود. این موضع، سخنی از روی تعارف نبود و در تمام شئون حکمرانی، این راه ادامه یافت. آنچه دشمن را نسبت به رهبری چنین دچار حقد و کینه کرد که کار به ترور و شهادت رسید، ادامه دادن همین راه و عدم انحراف از مسیر آرمانهای امام و انقلاب بود. بهانه برای کوتاه آمدن کم نبود، اما او ایستاد و سر خم نکرد و ایرانی ساخت که مقابل ارتش آمریکا نهتنها ایستاد، بلکه آن را به استیصال کشاند. همان ارتشی که قریب به اتفاق کشورهای دنیا نهتنها قادر به تصور درگیری با آن نیستند، بلکه تشر و ارعابی از سوی آن برای کرنش کردن مقابلش و دادن امتیازهای ریز و درشت کفایت میکند.
شهادت مردی چون او و فقدانش، برای ما بسیار سخت و طاقتفرساست؛ همانطور که دنیای بدون خمینی برایمان قابل تصور نبود. اما باید از خود بپرسیم که امام راحل و قائد شهید دنبال چه بودند و آیا صرفاً سوگوار و داغدار بودن برای آنان کفایت میکند؟
آری! ما سوگوار فقدان امام و شهادت رهبر انقلابیم، اما این سوگ برای ما منبع حرکت نیز هست. ما این سوگ را به بیعت با ولایت پیوند میزنیم؛ همان ولایتی که نقطه آغازش غدیر خم است.
منبع: روزنامه اینترنتی صدای ایران












