تشکیلات سرّی
مصدق گفته بود که نه شما از من قویتر هستید و نه شاه از سال ۳۲ ضعیفتر. اگر راه من درست بود من همان زمان شاه را شکست میدادم. راه خود را عوض کنید.
ادامه مطلبمصدق گفته بود که نه شما از من قویتر هستید و نه شاه از سال ۳۲ ضعیفتر. اگر راه من درست بود من همان زمان شاه را شکست میدادم. راه خود را عوض کنید.
ادامه مطلبدر حین شلاق زدن، یکی بالای سرم می آمد و می خواست از فلان کس یا از نهضت اسلامی بیزاری بجویم. من مخالفت می کردم و آنها به زدن ادامه می دادند.
ادامه مطلبهمسرم وارد پادگان شد، من هم با یک ترفند ظریف به دنبال ایشان رفتم. وقتی با آقای هاشمی روبرو شدیم، او از این شیوه ملاقات خوشحال بود و می خندید.
ادامه مطلبرفته رفته اشکالاتی جدی در مواضع و ایدئولوژی مجاهدین میدیدم و برخی از آنها را طرح میکردم. آنها ابتدا سعی میکردند به هر نحوی شده مرا توجیه کنند.
ادامه مطلببنده درس تفسیر میگفتم، ماجراهای بنی اسرائیل را تفسیر میکردم. مرا را به ساواک خواستند و گفتند: چرا شما راجع به بنی اسرائیل حرف میزنید؟
ادامه مطلبیک سیلی محکم دیگری در گوشم گذاشت و گفت: چه شیخ بی حیایی، حالا این کارها را کرده، این همه هم کتک خورده، باز می گوید می خواهم منبر بروم.
ادامه مطلببه مجرد اینکه سرباز روی خود را بر گرداند، سريع کاغذ را از دست آقای هاشمی گرفتم. او در بین صحبت هایش گفت که این نامه را به آقای توکلی بینا برسان.
ادامه مطلبمأمورین به سراغ سلول شماره هفده رفتند. بعد صدای تالاپ، تولوپ بود که شنیده می شد. آنها با مشت و لگد به سختی آقای هاشمی را کتک می زدند.
ادامه مطلبموقع خروج از مسجد یکی از بچه ها برق را قطع کرد و مسجد تاریک شد و حاضران از فرصت استفاده کردند و شعارهای تندی علیه شاه و رژیم دادند.
ادامه مطلبامام در یک برخورد تاریخی گفتند که: من تأیید نمیتوانم بکنم، شما معتقد به مبارزه مسلحانه هستید، الان وقتش نیست، پیروز نخواهید شد.
ادامه مطلبگفتم: واجب است که از مبارزین اسلامی حمایت بکنم و حاضرم جزء آنها باشم و اگر این رابطه تشکیلاتی باشد، باید بشناسم که با چه گروهی هستم.
ادامه مطلبما از داخل سلولها سروصدای جشنها را میشنیدیم و زندانیان علیرغم جوّ خشونت و وحشتی که بر زندان حکمفرما بود. مخالفت خود را با سر دادن ابیاتی اعلام کردند.
ادامه مطلبگفت: من پدرانم یهودی بودند و خودم مسلمان شدم. گفته بود: سرّ این را به من بگو که چرا تو مسلمان تر از من شدی؟ مردک دیده بود لو رفته فرار کرده بود.
ادامه مطلب