گفتند: آمدهاند با امام بیعت کنند. اجازه نداری عکس بگیری! گفتم: بگذارید یک عکس بگیرم که برای شما سند باشد. طوری میگیرم که صورت کسی دیده نشود!
ادامه مطلبامام بعد از سخنرانی در بهشت زهرا و اعلان تصمیم به تعیین دولت از هنگام ترک آنجا دیگر دیده نشدهاند. این زمانی بود که ما عمیقاً نگران و دلواپس امام شدیم.
ادامه مطلبآقای محتشمی گفت: نقل است که به هنگام دلهره و اضطراب این دعا خوانده شود. امام آن یادداشت را بدون آن که به آن نگاه کنند، تا کرده و زیر پتوی خود گذاشتند.
ادامه مطلبفکر کردم او می رود مرا لو بدهد و او هم، چنین تصوری را درباره من کرده بود! چند روز بعد از پیروزی انقلاب، همدیگر را دیدیم و بغل کردیم و از ته دل گریه کردیم!
ادامه مطلبهنوز غروب ۲۲ بهمن نشده بود که رادیو و تلویزیون به دست مردم تصرف شد و کمی بعد صادق قطب زاده به عنوان اولین مسئول آنجا منصوب گردید.
ادامه مطلبآقای مهدی عراقی گفت بعد از سقوط پادگان ها و غارت انبارهای اسلحه و به دنبال آن درخواست دولت برای تحویل سلاح ها، مردم این قالب ها را هم به اینجا آورده اند.
ادامه مطلبتوانستیم امام را به سمت هلی كوپتر هدایت كنیم و سپس به قطعه 17 شهریور رفتیم و بعد از سخنرانی تاریخی امام به بیمارستان هزار تخت خوابی رفتیم
ادامه مطلبگفتند: دیدیم عرق میفروشند و برای ما نان میآورند به خانه راهشان نمیدادیم، خدا عمر امام را زیاد کند! امام حقیقتاً امام است. مجتهد نیست، امام است!
ادامه مطلبهمان زمان که شوروی افغانستان را اشغال کرده بود خیلی دنبال این بودند که ما حضور نیروهای شوروی در افغانستان را محکوم نکنیم تا در قبالش امکانات بدهند.
ادامه مطلبگروههای الحادی نظیر چریکهای فدایی خلق، حزب توده و مجاهدین خلق از تحویل اسلحههای ربوده شده خودداری کردند که بعدها خلع سلاح شدند.
ادامه مطلبیک کلاس را گرفتیم و پشت آن با کاغذ a۴ نوشتیم اتاق نخست وزیر! آقای مهندس بازرگان هم رفت و پشت یک صندلی شکسته نشست و رئیس دولت شد.
ادامه مطلبامام با مشاهده وضعیت مهندس میثمی، برخوردشان با او بسیار عاطفی بود. مهندس میثمی درباره نظریه ملاصدرا و حرکت جوهری برای امام توضیحاتی داد.
ادامه مطلبدر حالی که هنوز بختیار بر سر کار بود، چند نفری از علاقمندان به انقلاب یک شبکه تلویزیونی با عنوان تلویزیون انقلاب به راه انداختند که مرکزش مدرسه رفاه بود.
ادامه مطلبشهید مطهری به احمدآقا پیغام داده بود که به امام بگویید اگر با این برنامه موافقت کردید من دیگر با شما کاری ندارم و البته امام نظر شهید مطهری را پذیرفت.
ادامه مطلبمردم ریختند داخل حیاط. پیرمرد کاغذی درآورد و به زبان لری شروع به شعر خواندن کرد. بعدش گفت: ای امام زمان، مگر یه همچو نایبی به خواب ببینی.
ادامه مطلبهمراه امام در خانهای بودیم که ایشان پیام اعلام پایان سلطنت و اعلام جمهوریت را آماده کردند، بعد از ما خواستند تا به صدا و سیما رفته، پیام را برای مردم بخوانیم.
ادامه مطلبآیتالله آقای حاج سید احمد خوانساری میخواست با فرزندش که در کار انقلاب کارشکنی میکرد، خدمت امام بیاید. آقای رفیق دوست مانع شد.
ادامه مطلبامام خیلی خونسرد گفت: کار به آنجا نمیکشد. گفت: حاج آقا شما سادهاید شما ارتش را نمیشناسید. امام خونسرد گفت: ارتش با ماست نگران نباشید!
ادامه مطلبامام گفتند: به مهندس بازرگان توصیه کرده اند که سعی کند برای تشکیل دولت از شخصیت های فعال و کاری و مهره های کلیدی در همه سطوح بهره بگیرند.
ادامه مطلبآقای حبیبی می گفت: فمینیست تر از این انقلاب؟! که اولین رای مردمی را خانم ها دارند می دهند.
ادامه مطلبامام برخلاف گروه های چپی و مارکسیستی که شعار انحلال ارتش را سر می دادند، می خواست از نیروهای متعهد ارتش برای سازماندهی مجدد آن استفاده کند.
ادامه مطلببعد از آنکه امام حکم دادند، ما نمی دانستیم چه کسی باید این حکم را بخواند. یک وقت به من اطلاع دادند که امام نظرشان این است که شما حکم را بخوانید.
ادامه مطلبمراسم ورودامام زنده از تلویزیون پخش شد. با ورود امام، ارتش ظاهراً خود را کنار کشیده بود، اما هنوز، موضع خود را مشخص و اعلام نکرده بود.
ادامه مطلبامام به آقای هاشمی که در کنارشان نشسته بود، اشاره کردند و گفتند که: حکم نخست وزیری و قرآن را به آقای بازرگان بدهد، که قرآن برنامه حکومت باشد.
ادامه مطلببناچار در میان مسلحین، قرعه کشی کردیم. از جمله یکی از قرعه ها به نام آقا مهدی در آمد. او نیز همان طرح ابتکاری خود را همراه کاروان به تهران آورد.
ادامه مطلببه آقای بهشتی گفتم: من قرار بود چهره پنهانی باشم. ایشان فرمودند: اینجا جایی نیست که بخواهیم مصلحت سنجی کنیم، آقای مطهری درست گفتند.
ادامه مطلبسرانجام حرف من جا افتاد. همه بعدش از من گلایه کردند، من هم گفتم که: شما خودتان آبروی خودتان را ریختید. آنجا حاضر نشدید حقیقت را بگویید.
ادامه مطلبگوینده اخبار خانم بی حجابی بود دو سه نفری از آنان با ناراحتی خطاب به آقای طالقانی گفتند: جمهوری اسلامی شده و اینها هنوز این جورند.
ادامه مطلبمتن حکم را آقای هاشمی رفسنجانی خواندند. آقای مهندس بازرگان در پاسخ به سخنان آقای خمینی و حکم نخست وزیری مطالبی را بیان کردند.
ادامه مطلب