به دعوت آقای زورق عضو شورای شعر و موسیقی شدم. مهمترین اتفاقی که به نظرم در این دوره افتاد، باز شدن راه برای موسیقی پاپ در صدا و سیما بود.
ادامه مطلبتا قبل از آن روز، بچه های سپاه به احمد بیان به چشم مطرب نگاه می کردند، ولی از آن روز به بعد، نگاه بچه های سپاه به او عوض شد.
ادامه مطلبنسخهای که با عنوان «خمینی ای امام» پشت نوارهای سخنرانی امام آمد، کار یک جمع هفت هشت نفره بود. این نسخه در آرشیو تلویزیون هم نیست.
ادامه مطلباثر را بردیم شورای فقاهت حضرت امام، پیش آقای راستی کاشانی. ایشان شنید و گفت: نه، قلقله دارد و حرام است. گفتم: شعر راجع به امام حسین است.
ادامه مطلبحمید سبزواری یک شعر درباره شهدای انقلاب سرودند و من بر اساس آن سرودی به نام «برخیزید ای شهیدان راه خدا» ساختم که اجرا شد.
ادامه مطلبآقا در کنار شهریار جلوس فرمودند و فرزندوار به استاد مهربانیها میکردند. غذا به بشقاب ایشان میکشیدند و نان و آب تعارف میکردند.
ادامه مطلباستاد شهریار در پاسخ به سؤالی در مورد بهترین غزل گفت: به نظر من همین شعار مردم که میگویند: خدایا! خدایا! خمینی را نگهدار، بهترین و زیباترین غزل است.
ادامه مطلببرادرم محمدرضا بروجردی در سال 1361 شهید شد. تکاور ارتش بود. تفاوت سنی ما، فقط یک سال بود.در آن سالها صبحها با هم به سرکار میرفتیم.
ادامه مطلبشانزدهم یا هفدهم آبان ماه در بـُن بودم که حاج سید احمد آقا زنگ زد و گفت که امام فرموده اند: شما مسئولیت روزنامه کیهان را بپذیرید.
ادامه مطلبآقای دعایی با صدای نهضت روحانیت در ایران به مبارزه ادامه داد و گاهی هم ما را نوازش میداد که با نوشتن چند مقاله نمیتوان مبارزه را ادامه داد!
ادامه مطلبشروع كرد به گفتن جنايات خود و يك مرتبه سالن سينما را داد و آنجا را مهديه كرد و آنجا مركز تبليغات اسلامی و فيلم های سالم شد و اين معناي ذکر است.
ادامه مطلبوقتی آقای صادق خرازی کتاب را خدمت آقای خامنهای میبرد، ایشان میگوید: این کار مهدوی نیست. آقای خرازی هم گفت: آقای مهدوی هم ناراضی است.
ادامه مطلبآقای موحدی کرمانی گفتند: می خواهیم امتحان رساله بگیریم، شما موافقت کن. گفتم: ما یک اقلیت مذهبی هم داریم. عده ای اهل تسنن و زرتشتی هستند.
ادامه مطلبامام به آقای ناطقنوری گفتند: شنیدهام که عدهای به نام حزبالله در خیابان ولیعصر تهران پونز روی پیشانی بدحجابها میگذارند. اینها را پیدا کنید و به من بدهید.
ادامه مطلبشورای انقلاب تصویب کرد که مسوولان نظام گذشته حق ندارند از مزایا برخوردار شوند، با وجود این قاضی دستور به پرداخت حقوق بازنشستگی محمدامین ریاحی داد.
ادامه مطلبامام گفت: من لنین نیستم که استالین یک روزنامه مخصوص او چاپ می کرد و می گذاشت جلویش و در سراسر شوروی روزنامه دیگری را منتشر می ساخت.
ادامه مطلبامام گفت: هر وقت تلویزیون را باز می کنم خودم را می بینم، چرا دیگران را پخش نمی کنید؟ گفتم: اگر شما را پخش نکنیم، مردم سیما را سرمان خراب می کنند.
ادامه مطلبآقای بهشتی گفت: اينها حزب الهیها هستند. ما دبير تعليمات دينی داريم كه يهودی است، بهائی است. كسانی دين درس می دادند كه اعتقادی به آن نداشتند.
ادامه مطلبناگهان یک نفر از میان جمعیت بلند شد و حرفهای رکیکی به آیت الله بهشتی نسبت داد. بهشتی از مردم خواست او را آزاد بگذارند تا حرفش را بزند.
ادامه مطلبامام فرمود: برو روزنامه اطلاعات و هر کاری که میتوانی بکن. به تو کسی نمیتواند تهمتی بزند. چیزی به تو نمیچسبد، برو و با قدرت کارت را بکن.
ادامه مطلبدر ترمیم ستاد انقلاب فرهنگی، بنده خدمت امام عرض کردم که: عده ما کم است و باید اعضای ستاد انقلاب فرهنگی افزایش پیدا کند.
ادامه مطلبعده ای از مراجع حتی مارش قبل از اخبار را می بستند و می گفتند حرام است. بنابراين توقع از صدا و سيما بسيار بالا بود و امكانات هم بسيار كم.
ادامه مطلبپرسیدم: آقا چی را میفرمایید؟ فرمودند: نماز جمعه را میگویم، پخش مستقیم میکنید، و بعدش در همه خبرها میگویید، مردم چه گناهی کردهاند؟
ادامه مطلببیشتر این سرودهای انقلابی که برای رزمندگان سرودم و مخصوصا این سرود «خجسته باد این پیروزی» اگر مایه ی ناباوری نباشد مثل این بود که به من الهام شد.
ادامه مطلببرای سالگرد شهادت شهید مطهری شعری سرودم. گفتم آقای راغب یک آهنگی به من بده. او با دهانش یک چیزی زمزمه کرد و من گفتم فردا شعرش را می آورم.
ادامه مطلبمن گاه گاهی هم یک شعرهایی آنجا برای بچهها میخواندم، شعرهای من هم همهی آنها حالت انقلابی داشت و به سختی با رژیم مخالف بود.
ادامه مطلبامام با تعجب فرمود: مگر قرار است در هر شماره عکس بنده روی مجلهتان چاپ کنید؟ نخیر. به هیچ وجه حتی در داخل مجله عکس مرا چاپ نکنید.
ادامه مطلب