تبلیغات منافقین
گفت: من به تو فحش دادم. من هر کس آمد پای صندوق به تو رأی بدهد، او را زدم و به او اهانت کردم. هرچه از دهنم آمد به تو و افکار تو و امثال تو گفتم.
ادامه مطلبگفت: من به تو فحش دادم. من هر کس آمد پای صندوق به تو رأی بدهد، او را زدم و به او اهانت کردم. هرچه از دهنم آمد به تو و افکار تو و امثال تو گفتم.
ادامه مطلبامام فرمودند: اینکه مبارزه نیست و اینها شما را به خود مشغول نکنند. ما دوباره جا خوردیم. پرسیدیم: مبارزه نیست؟! پس چه چیز مبارزه است؟!
ادامه مطلبامام اجازه نداده بود؛ اما آقای انواری به یاران گفته بود که: قتل منصور یک امر لازم است و اگر شما میخواهید، اقدام کنید. آنها هم رفتند و او را ترور کردند.
ادامه مطلبآقای مهدی عراقی گفت بعد از سقوط پادگان ها و غارت انبارهای اسلحه و به دنبال آن درخواست دولت برای تحویل سلاح ها، مردم این قالب ها را هم به اینجا آورده اند.
ادامه مطلبتوانستیم امام را به سمت هلی كوپتر هدایت كنیم و سپس به قطعه 17 شهریور رفتیم و بعد از سخنرانی تاریخی امام به بیمارستان هزار تخت خوابی رفتیم
ادامه مطلبدر دادگاه اول، طیب و هفت هشت تا از رفقایش به اعدام محکوم میشوند، بقیه ۱۵ سال، ۱۰ سال و ۵ سال و این چیزها. پرونده البته ۱۷ نفر بودند.
ادامه مطلبصبح اول وقت که طیب و اینها تیرباران میشوند، برای ساعت ۷/۵ الی ۸ هم پاکروان میآید پهلوی آقا، میگویند که آقا هم فحش را میکشد به جانش.
ادامه مطلبواقعا منقلبم کرد و خدا را شکر کردم که در حساسترین شرایط و اول انقلاب که افراد نوعا تند و تیز بودند تحت تاثیر احساسات عمل نمیکردم.
ادامه مطلبفحش داد. بلند شدم و از زندان بیرون رفتم. کچویی زنگ زد و گفت: با آیتی چه کار کردی؟ آیتی با پاچه شلوارش خودش را دار زده و کُشته است.
ادامه مطلبامام خیلی خونسرد گفت: کار به آنجا نمیکشد. گفت: حاج آقا شما سادهاید شما ارتش را نمیشناسید. امام خونسرد گفت: ارتش با ماست نگران نباشید!
ادامه مطلب