پیروزی انقلاب
در غروب ۲۲ بهمن ۵۷ فجر انقلاب اسلامی طلوع کرد. قطعاً کمتر کسی از ما این شب را آسوده خوابید؛ نه از بیم و هراس بلکه از اندیشه آنچه روی داده است.
ادامه مطلبدر غروب ۲۲ بهمن ۵۷ فجر انقلاب اسلامی طلوع کرد. قطعاً کمتر کسی از ما این شب را آسوده خوابید؛ نه از بیم و هراس بلکه از اندیشه آنچه روی داده است.
ادامه مطلبگفتند: آمدهاند با امام بیعت کنند. اجازه نداری عکس بگیری! گفتم: بگذارید یک عکس بگیرم که برای شما سند باشد. طوری میگیرم که صورت کسی دیده نشود!
ادامه مطلبامام بعد از سخنرانی در بهشت زهرا و اعلان تصمیم به تعیین دولت از هنگام ترک آنجا دیگر دیده نشدهاند. این زمانی بود که ما عمیقاً نگران و دلواپس امام شدیم.
ادامه مطلبخانمی آمد که بد حجاب بود. من به او اعتراض کردم. بازرگان خیلی عصبانی شد و به دکتر حائری که از نهضت آزادی و رفیق ما بود، گفت این ساواکی نباشد!؟
ادامه مطلبآقای مهدی عراقی گفت بعد از سقوط پادگان ها و غارت انبارهای اسلحه و به دنبال آن درخواست دولت برای تحویل سلاح ها، مردم این قالب ها را هم به اینجا آورده اند.
ادامه مطلبتوانستیم امام را به سمت هلی كوپتر هدایت كنیم و سپس به قطعه 17 شهریور رفتیم و بعد از سخنرانی تاریخی امام به بیمارستان هزار تخت خوابی رفتیم
ادامه مطلبگفتند: دیدیم عرق میفروشند و برای ما نان میآورند به خانه راهشان نمیدادیم، خدا عمر امام را زیاد کند! امام حقیقتاً امام است. مجتهد نیست، امام است!
ادامه مطلبحمید سبزواری یک شعر درباره شهدای انقلاب سرودند و من بر اساس آن سرودی به نام «برخیزید ای شهیدان راه خدا» ساختم که اجرا شد.
ادامه مطلبیک کلاس را گرفتیم و پشت آن با کاغذ a۴ نوشتیم اتاق نخست وزیر! آقای مهندس بازرگان هم رفت و پشت یک صندلی شکسته نشست و رئیس دولت شد.
ادامه مطلبامام با مشاهده وضعیت مهندس میثمی، برخوردشان با او بسیار عاطفی بود. مهندس میثمی درباره نظریه ملاصدرا و حرکت جوهری برای امام توضیحاتی داد.
ادامه مطلبدر حالی که هنوز بختیار بر سر کار بود، چند نفری از علاقمندان به انقلاب یک شبکه تلویزیونی با عنوان تلویزیون انقلاب به راه انداختند که مرکزش مدرسه رفاه بود.
ادامه مطلبیاسر عرفات با همراهی ۵۹ نفر به ایران آمد و با رهبر انقلاب در مدرسه علوی دیدار کرد. بعد از دیدار با امام، در نخست وزیری با آقای مهندس بازرگان دیدار کردند.
ادامه مطلبشهید مطهری به احمدآقا پیغام داده بود که به امام بگویید اگر با این برنامه موافقت کردید من دیگر با شما کاری ندارم و البته امام نظر شهید مطهری را پذیرفت.
ادامه مطلبمردم ریختند داخل حیاط. پیرمرد کاغذی درآورد و به زبان لری شروع به شعر خواندن کرد. بعدش گفت: ای امام زمان، مگر یه همچو نایبی به خواب ببینی.
ادامه مطلبآیتالله آقای حاج سید احمد خوانساری میخواست با فرزندش که در کار انقلاب کارشکنی میکرد، خدمت امام بیاید. آقای رفیق دوست مانع شد.
ادامه مطلببعد از آنکه امام حکم دادند، ما نمی دانستیم چه کسی باید این حکم را بخواند. یک وقت به من اطلاع دادند که امام نظرشان این است که شما حکم را بخوانید.
ادامه مطلبامام به آقای هاشمی که در کنارشان نشسته بود، اشاره کردند و گفتند که: حکم نخست وزیری و قرآن را به آقای بازرگان بدهد، که قرآن برنامه حکومت باشد.
ادامه مطلبامام فرمود: برو روزنامه اطلاعات و هر کاری که میتوانی بکن. به تو کسی نمیتواند تهمتی بزند. چیزی به تو نمیچسبد، برو و با قدرت کارت را بکن.
ادامه مطلبمتن حکم را آقای هاشمی رفسنجانی خواندند. آقای مهندس بازرگان در پاسخ به سخنان آقای خمینی و حکم نخست وزیری مطالبی را بیان کردند.
ادامه مطلب