پیروزی انقلاب
در غروب ۲۲ بهمن ۵۷ فجر انقلاب اسلامی طلوع کرد. قطعاً کمتر کسی از ما این شب را آسوده خوابید؛ نه از بیم و هراس بلکه از اندیشه آنچه روی داده است.
ادامه مطلبدر غروب ۲۲ بهمن ۵۷ فجر انقلاب اسلامی طلوع کرد. قطعاً کمتر کسی از ما این شب را آسوده خوابید؛ نه از بیم و هراس بلکه از اندیشه آنچه روی داده است.
ادامه مطلبآقای سعیدی گفت: چرا دیر آمدی و آقای هاشمی جواب داد: می دانی بد کاری کردی این جلسات را درست کردی. نه تنها تعدیل نمی شود بلکه خصومت را بیشتر می کند.
ادامه مطلبگفتند: آمدهاند با امام بیعت کنند. اجازه نداری عکس بگیری! گفتم: بگذارید یک عکس بگیرم که برای شما سند باشد. طوری میگیرم که صورت کسی دیده نشود!
ادامه مطلبشبلی برای من مانند شهیدان باکری، خرازی و حاج همت عزیز و دوست داشتنی است. آن مردان بزرگ در سخت ترین شرایط از جان و مال خود گذشتند.
ادامه مطلبدیگران هم رضایت دادند و قرار شد مجلسی از کارشناسان فقهی ـ که نام خبرگان آنجا مطرح شد ـ اسم آن مجلس خبرگان باشد نه مجلس مؤسسان
ادامه مطلبخانمی آمد که بد حجاب بود. من به او اعتراض کردم. بازرگان خیلی عصبانی شد و به دکتر حائری که از نهضت آزادی و رفیق ما بود، گفت این ساواکی نباشد!؟
ادامه مطلبامام گفتند: من شما را خواستم ببینیم چه مشکلی دارید؟ مگر من خدای اینها هستم؟ از هر کسی میخواهند تقلید کنند. اختلاف شما سر این تقلید است؟!
ادامه مطلبآقای بازرگان با ارسال حکمی دستور آزادی اموال آمریکایی ها را صادر کرد. وی ضمن توبیخ استاندار گفته بود: شما به چه حقی اموال آمریکایی ها را مصادره کرده اید؟
ادامه مطلبمصدق گفته بود که نه شما از من قویتر هستید و نه شاه از سال ۳۲ ضعیفتر. اگر راه من درست بود من همان زمان شاه را شکست میدادم. راه خود را عوض کنید.
ادامه مطلبگفت: ما با یک شرط جواب شما را چاپ می کنیم. شما باید در همین مجلس از آقای بازرگان عذرخواهی کنی. گفتم: احترام شما برای آزادی قلم همین حد است.
ادامه مطلبآقای محمد هاشمی رئیس وقت صدا و سیما زنگ زدند که از امام سؤال کنید آیا ملاقات مهندس بازرگان و دکتر یزدی با برژینسکی با مشورت ایشان انجام شده یا نه؟
ادامه مطلبمن با عصبانیت بر سر شیخ عزالدین فریاد زدم و گفتم: تو منافع خلق کردستان را در نظر نمی گیری و باید یک روز پاسخ این رفتار ناپخته خود را به ملتمان بدهی.
ادامه مطلبهویدا تصور می کرد که ما او را به عنوان یک نفر بهایی و یا بابی محاکمه می کنیم. چند بار به وی تذکر دادم که این طور نیست. شاه هر چه بود؛ ولی بهایی نبود.
ادامه مطلبرجایی به طرف مهندس بازرگان رفت و او را در بستر بیماری بوسید. گفت: حالا با ماشین از اتوبان که می آمدم، یاد روزهای تشکیل نهضت آزادی افتادم.
ادامه مطلببا ورود هیأت به سنندج آشوب کم شد و شهر آرام گرفت. ما در محیطی نسبتا آرام توانستیم با مردم، گروه ها و رهبران برجسته منطقه ارتباط برقرار سازیم.
ادامه مطلببهشتی گفت: ما انقلاب کردیم که آدم تربیت کنیم، نه اینکه مثل آجر قالب بزنیم. اگر خانم شما برود بازار و از سر بازار تا ته آن یک جور پارچه باشد، میتواند بگوید انتخاب کردم؟ انسان به انتخاب آدم میشود.
ادامه مطلبآقای مهدی عراقی گفت بعد از سقوط پادگان ها و غارت انبارهای اسلحه و به دنبال آن درخواست دولت برای تحویل سلاح ها، مردم این قالب ها را هم به اینجا آورده اند.
ادامه مطلبیک سیلی محکم دیگری در گوشم گذاشت و گفت: چه شیخ بی حیایی، حالا این کارها را کرده، این همه هم کتک خورده، باز می گوید می خواهم منبر بروم.
ادامه مطلبچند کلمهای نگفته بودم که یکهو یک انفجار تمام سالن را به هم ریخت. یک لحظه به خودم آمدم، دیدم موهای سرم آتش گرفته است.
ادامه مطلباگر می خواستیم سفارت را بگیریم و دماغ آمریکا را به خاک بمالیم، همان قدر که آنها را گرفته بودیم، کافی بود. به نظر من ادامه آن چیز جالبی نبود.
ادامه مطلبجنازه هویدا را با طمطراق بـه اسرائيل بردند و تشییع جنازه کرده و آن را به الخلیل بردند و در قبرستان یهودی ها و در کنار قبر پدرش دفن نمودند.
ادامه مطلبافسرهای ارشد را جمع کردم و گفتم: شما یک عمر شعار وطنپرستی دادید، امروز وطن شما در خطر است. کردستان که گلوی ایران است، جولانگاه دشمنان شده است.
ادامه مطلبامام گفتند که: در اصفهان باید دو کار انجام بدی. یکی اینکه از ملیون و جبهه ملیها به تشکیلات راه ندهی و دوم در جهت وحدت روحانیت عمل کنی.
ادامه مطلبگفتم: در اوقاف به شئون سیاسی افراد کاری نداریم. ممکن است یک نفر از نظر سیاسی با ما مخالف باشد، ولی از نظر شرعی متولی بر موقوفه است.
ادامه مطلبقرار شد که من هر هفته یک ساعت با او صحبت کنم. امیرانتظام میگفت: من یک زن و دو بچه دارم که آنها در سوئیس هستند و هیچ کس را در ایران ندارم.
ادامه مطلبآقای بازرگان آمد، ایشان هم گفت که: موافقت نکرده است. بعد معلوم شد ایشان نشسته پای تلفن به آقای بازرگان تلفن کرده و گفته آقا بقیه موافق هستند.
ادامه مطلبآقای شریعتمداری در پاسخ گفت: معلوم نیست در آینده چه پیش می آید، بنی صدر و مهندس بازرگان نیز جدا شده اند و با این وضع پیش آمده اختلاف فقط با من نیست.
ادامه مطلببعد از ورود مجدد ما آقای لاهوتی برنامه آقای موسوی خوئینیها را برای تسخیر سفارت داد و از ما خواست که با آنها همکاری کنیم.
ادامه مطلبگروههای الحادی نظیر چریکهای فدایی خلق، حزب توده و مجاهدین خلق از تحویل اسلحههای ربوده شده خودداری کردند که بعدها خلع سلاح شدند.
ادامه مطلبمهندس سحابی پدر به ما گفت: چیزی شبیه «سازمان اقتصاد اسلامی» راه اندازی کنید و همان کارها را هم انجام دهید؛ ولی عنوان بانک روی آن نگذارید.
ادامه مطلب