پیشمرگان کُرد
شبلی برای من مانند شهیدان باکری، خرازی و حاج همت عزیز و دوست داشتنی است. آن مردان بزرگ در سخت ترین شرایط از جان و مال خود گذشتند.
ادامه مطلبشبلی برای من مانند شهیدان باکری، خرازی و حاج همت عزیز و دوست داشتنی است. آن مردان بزرگ در سخت ترین شرایط از جان و مال خود گذشتند.
ادامه مطلبشهید بروجردی آمد و برای حدود ۳۴ نفر در پادگان پس از خواندن دعای کمیل و نماز جماعت برای آنها سخنرانی کرد و از لزوم استقامت گفت.
ادامه مطلبمرحوم حاج احمد آقا گفت: حق با کلاهدوز است. من هم با محسن موافقم، تو تلاش کن یک رای دیگر پیدا کنی و امروز تمامش کنید.
ادامه مطلبگفتم: به نظر من اگر در مجلس، قانونی تصویب شود، مبنی بر اینکه انقلاب فوق مذهب است و کاری با اختلافات مذهبی ندارد، مشکل حل می شود.
ادامه مطلبنیروهای اعزامی از سپاه تهران، بعضاً بچه های بی منطق، خشن و بد برخوردی بودند و پوشششان، شبیه الگوهای نخ نما شده چپ چریکی بود.
ادامه مطلبگفت: من این کار را نمیکنم. گفتم: چرا؟ مگر تو از تیم تخریب نیستی؟ گفت: تا ده میلیون به من وام ندهی من این کار را انجام نمیدهم.
ادامه مطلبجوانان روستا جمع شدیم، دست روی قرآن گذاشته، قسم خوردیم که در دفاع از روستا و ایستادگی در مقابل مشی ضد دینی این گروهکها با هم همپیمان شویم.
ادامه مطلبگفتم: تو از کی آخوند شدی؟! از کی برای نجات شیعه، سنّی می کُشی؟! گفت: من مارکسیست بودم و هستم و یکی از راه های مبارزه با مذهب همین است.
ادامه مطلبدر مریوان حزب دموکرات و همکارانشان، ٢٥ پاسدار کُرد محلی را به خاک و خون کشیدند و ارتش حرکتی نکرد با آنکه فقط ٤ کیلومتر با مریوان فاصله داشت.
ادامه مطلببا ورود هیأت به سنندج آشوب کم شد و شهر آرام گرفت. ما در محیطی نسبتا آرام توانستیم با مردم، گروه ها و رهبران برجسته منطقه ارتباط برقرار سازیم.
ادامه مطلبشرط رهايي ناهيد را توهين به امام قرار داده بودند، اما ناهيد استقامت كرده و شهادت را بر زنده بودن و زندگی با ذلت ترجيح داده بود.
ادامه مطلبدکتر چمران در حالی که از شنیدن حرف های ما به شدت بغض کرده بود از هلی کوپتر پائین آمد و گفت: من با شما می مانم.
ادامه مطلبهیئتی از دولت موقت با بعضی احزاب کُرد در حال مذاکره بود. در پی این مذاکره شایعاتی مطرح شد که مسئولیت منطقه به حزب دموکرات واگذار شده است.
ادامه مطلبمن ماجرا و نتایج مشورت با احمد آقا و آقای هاشمی را بازگو کردم. امام که با دقت گوش میدادند، گفتند: نه؛ من در این کار نوعی شیطنت میبینم.
ادامه مطلبوارد خانه پاسداران شدیم، مجروحین در هر گوشه و کناری پراکنده بودند، در وسط حیاط، پاسداری اصفهانی كه مجروح شده بود و از دهانش خون جاری بود.
ادامه مطلبکاش فقط همین بود که شهیدشان کرده بودند! بعضیشان را مثله کرده بودند. در بین شهدا پیکر آن ۲۴ پاسداری که محافظ بیمارستان بودند هم مشاهده میشد.
ادامه مطلبسخنان او آنقدر مؤثر و خالصانه بود که مرا آب کرد، به دوستانم گفتم كه: يك تفنگ ژ -۳ به او بدهند و يكی از جوانان به او تيراندازی و قوانین عمومی نبرد را بیاموزد.
ادامه مطلبضارب شهید مطهری گفت: چون استاد دانشگاه تهران بود و زبان انگليسی نمی دانست، معلوم می شود كه خود رژيم او را عضو هيأت علمی كرده است.
ادامه مطلبيكی از مجروحین پاسدار را با موزائيك سر بُریدند و جسد او را روی سنگفرش ها و اطاق ها کشاندند، نواری پهن از خون او همه جا را گلگون کرده بود.
ادامه مطلبدرگیری ادامه داشت تا این که مرد کُرد با زور بچه را از بغل مادرش جدا کرد، چند قدمی از آن زن فاصله گرفت و یک دفعه با کلت به دهان بچه شلیک کرد.
ادامه مطلبافسرهای ارشد را جمع کردم و گفتم: شما یک عمر شعار وطنپرستی دادید، امروز وطن شما در خطر است. کردستان که گلوی ایران است، جولانگاه دشمنان شده است.
ادامه مطلباو را ترور کردند. نتوانستم به تشییع جنازهاش بروم، ولی اهالی مهاباد یک مجلس ترحیم برای برادرم ترتیب دادند. قبلاً گفتم کُردها خیلی مهربان هستند.
ادامه مطلبآقای منتظری به رموز زندان آگاه و مشابه هر جریان و اتفاق را بارها دیده بود. این بار هم حدس زد این برق کار ضبط یا شنودی در سلول نصب کرد.
ادامه مطلبيك گروه كمال آبادی در تاريكی شب، از روی ترس كاظم ثامنی از فرماندهان سپاه را به خيال اينكه ضدانقلاب است به رگبار بست و به شهادت رساند.
ادامه مطلبگفت: یکی از سربازان تغییر جنسیت داده، تقاضا داریم که معاف شود. بنده نامهای برای رئیس جمهور نوشتم و ایشان دستور فوری داد که معاف کنند.
ادامه مطلبمن بعد از فوت مرحوم آیت الله بروجردی برای مرجعیت، نام احدی را به جز امام نیاوردم و گفتم: من غیر از امام کسی را نمی شناسم.
ادامه مطلبجنگ مسلحانهای که در تهران شکل گرفت، در پاریس و تل آویو طراحی شده بود. با پاریس طراحی کرده بودند که در همان هفتهها در تهران اتفاق بیفتد.
ادامه مطلباین جوان بیچاره را به دلخراش ترین شکل ممکن کُشته بودند، سیمی را داخل آلت تناسلی او کرده به گردنش حلقه زده بودند و تمام استخوان هایش را شکسته بودند.
ادامه مطلبشوکه شدیم. مرگ خیلی دلخراش و وحشتناکی بود. تمام جنازه ها را مُثله کرده بودند، گوش و دماغ همه را بریده و پوست صورتشان را کَنده بودند.
ادامه مطلباوضاع و احوال آنقدر به هم ریخته و آشفته بود که حتی فرصت باز کردن بند پوتین هایمان را هم نداشتیم و با پوتین نماز می خواندیم.
ادامه مطلب