دو خاطره
گفتم: وقتی عازم عتبات شدم، به دوستان و آیت الله بهشتی وکالت دادم که هر اعلامیهای صادر میکنید، امضای من هم پای آن باشد.
ادامه مطلبگفتم: وقتی عازم عتبات شدم، به دوستان و آیت الله بهشتی وکالت دادم که هر اعلامیهای صادر میکنید، امضای من هم پای آن باشد.
ادامه مطلبآقای اشرفی به طرف امام رفت، حرف هایی با امام زد، بعد دست ایشان را بوسید. امام نیز با یک حالت غیرعادی از جایش بلند شد و بر پیشانی او بوسه زد.
ادامه مطلبآیت الله صدوقی با تمام قوا در مقابل این موضوع ایستاد و گفت: شما شخصیت هایی مثل آیت الله بهشتی و آقای رفسنجانی را به بنی صدر می فروشید؟
ادامه مطلبهمان قاضی شرع مورد اعتماد شما پيش من آمد و صريحاً گفت: آقای منتظری به من دروغ نسبت داده است، من اين گونه نگفتم. كه من به او گفتم: شما در مورد آقای منتظری چنين چيزی نگو، ممكن است ايشان اشتباه فهميده باشند.
ادامه مطلبیک مرتبه جوانی آمد و محکم ایشان را بغل کرد! آیتالله اشرفی با لهجه اصفهانی گفتند: از من چه میخواهی؟ که ناگهان صدای انفجار بلند شد.
ادامه مطلبایشان بارها شهید محراب را تهدید کرد که در امر مرجعیت با من همراه شو و دست از خمینی بردار، در غیر این صورت من تو را با رسوایی از شهر بیرون میکنم!
ادامه مطلبدکتر چمران در حالی که از شنیدن حرف های ما به شدت بغض کرده بود از هلی کوپتر پائین آمد و گفت: من با شما می مانم.
ادامه مطلبما عین یک نخ تسبیح در عرض سه روز همه منافقین را در کرمانشاه جمع کردیم. یعنی دیگر یک منافق مسلح فعال در آنجا نداشتیم.
ادامه مطلب