جزیره مجنون
در عملیات خیبر فقط جزایر مجنون مانده بود. امام فرمان داد که جزایر را حفظ کنید. من فرمان امام را به احمد کاظمی، همت و مهدی باکری گفتم.
ادامه مطلبدر عملیات خیبر فقط جزایر مجنون مانده بود. امام فرمان داد که جزایر را حفظ کنید. من فرمان امام را به احمد کاظمی، همت و مهدی باکری گفتم.
ادامه مطلبامام در یک برخورد تاریخی گفتند که: من تأیید نمیتوانم بکنم، شما معتقد به مبارزه مسلحانه هستید، الان وقتش نیست، پیروز نخواهید شد.
ادامه مطلبگفتم: واجب است که از مبارزین اسلامی حمایت بکنم و حاضرم جزء آنها باشم و اگر این رابطه تشکیلاتی باشد، باید بشناسم که با چه گروهی هستم.
ادامه مطلبیاسر عرفات با همراهی ۵۹ نفر به ایران آمد و با رهبر انقلاب در مدرسه علوی دیدار کرد. بعد از دیدار با امام، در نخست وزیری با آقای مهندس بازرگان دیدار کردند.
ادامه مطلبشهید مطهری به احمدآقا پیغام داده بود که به امام بگویید اگر با این برنامه موافقت کردید من دیگر با شما کاری ندارم و البته امام نظر شهید مطهری را پذیرفت.
ادامه مطلبامام گفت: هر وقت تلویزیون را باز می کنم خودم را می بینم، چرا دیگران را پخش نمی کنید؟ گفتم: اگر شما را پخش نکنیم، مردم سیما را سرمان خراب می کنند.
ادامه مطلبآیت الله گلپایگانی گفت: خداوند بعد از ۱۴ قرن از زمان پیامبر (ص) این لباس را به تن آیت الله خمینی دوخته است. هیچ کسی نمی تواند کار او را انجام بدهد.
ادامه مطلبآقای بهشتی، به امام گفت: اگر آقای اردبیلی همراه من نباشد، من آن مسئولیت را بر عهده نمیگیرم. کار قضائی، سخت است. من هم تجربه کافی ندارم.
ادامه مطلببه امام گفتم: اطلاعات الان هفت خط است. هفت تا گرایش سیاسی در آن است. فرمودند: من میدانم تو اگر باشی عمداً کار خلافی انجام نمیدهی.
ادامه مطلبدر مورد صلوات فرسـتادن بـرای آیـت الله خمینی، مطلبی نبود که آقای مهندس بازرگان به آن اعتراض کنند و به نظر من اگر نمی کردند بهتر بود.
ادامه مطلبگفت: من پدرانم یهودی بودند و خودم مسلمان شدم. گفته بود: سرّ این را به من بگو که چرا تو مسلمان تر از من شدی؟ مردک دیده بود لو رفته فرار کرده بود.
ادامه مطلبدر دادگاه گفت که امام خمینی به ما گفت در خرمشهر بمانید و ما گوش دادیم و در بمباران تمام زندگیمان را از دست دادیم، اکنون امام باید خسارت ما را بدهد.
ادامه مطلبدر چنین شرایطی، عدهای کامیونداران را تحریک به اعتصاب کردند. امام با یک کلمه بحران را حل کردند. فرمودند: چرا کامیونداران مومن را نمیفرستید.
ادامه مطلببه امام گفتم: باغی هست که مربوط به بهایی ها بوده و مصادره شده و الان دست بنیاد است. شما این باغ را مرحمت کنید تا برای سپاهی ها خانه بسازیم.
ادامه مطلبمردم ریختند داخل حیاط. پیرمرد کاغذی درآورد و به زبان لری شروع به شعر خواندن کرد. بعدش گفت: ای امام زمان، مگر یه همچو نایبی به خواب ببینی.
ادامه مطلبگودرزی یک کشیده بیشتر نخورد و همان ابتدای کار از مسیر بازداشت تا زندان اعتراف کرد. بچههای گروه فرقان هم به توصیه گودرزی کم کم اطلاعات دادند.
ادامه مطلبگفتم: کی هستی؟ گفت: مریم فرمانفرماییان همسر آقای کیانوری است. گفتم: همان سوسیال امپریالیست معروف. این جمله من برای او سخت تمام شد.
ادامه مطلبیادم هست كه آقای صدر در درس خود، عین این تعبیر را گفت: برای اولین بار یك فقیه كه در حد یك مرجع تقلید است، بحث حكومت اسلامی را به این شكل مطرح می كند.
ادامه مطلبآیتالله آقای حاج سید احمد خوانساری میخواست با فرزندش که در کار انقلاب کارشکنی میکرد، خدمت امام بیاید. آقای رفیق دوست مانع شد.
ادامه مطلبامام خیلی خونسرد گفت: کار به آنجا نمیکشد. گفت: حاج آقا شما سادهاید شما ارتش را نمیشناسید. امام خونسرد گفت: ارتش با ماست نگران نباشید!
ادامه مطلبآقای حبیبی می گفت: فمینیست تر از این انقلاب؟! که اولین رای مردمی را خانم ها دارند می دهند.
ادامه مطلبامام برخلاف گروه های چپی و مارکسیستی که شعار انحلال ارتش را سر می دادند، می خواست از نیروهای متعهد ارتش برای سازماندهی مجدد آن استفاده کند.
ادامه مطلببعد از آنکه امام حکم دادند، ما نمی دانستیم چه کسی باید این حکم را بخواند. یک وقت به من اطلاع دادند که امام نظرشان این است که شما حکم را بخوانید.
ادامه مطلبمراسم ورودامام زنده از تلویزیون پخش شد. با ورود امام، ارتش ظاهراً خود را کنار کشیده بود، اما هنوز، موضع خود را مشخص و اعلام نکرده بود.
ادامه مطلبامام به آقای هاشمی که در کنارشان نشسته بود، اشاره کردند و گفتند که: حکم نخست وزیری و قرآن را به آقای بازرگان بدهد، که قرآن برنامه حکومت باشد.
ادامه مطلببناچار در میان مسلحین، قرعه کشی کردیم. از جمله یکی از قرعه ها به نام آقا مهدی در آمد. او نیز همان طرح ابتکاری خود را همراه کاروان به تهران آورد.
ادامه مطلببه آقای بهشتی گفتم: من قرار بود چهره پنهانی باشم. ایشان فرمودند: اینجا جایی نیست که بخواهیم مصلحت سنجی کنیم، آقای مطهری درست گفتند.
ادامه مطلبامام فرمودند: شما بر سر مرز بمانید. آقای هاشمی و سیاسیون گفتند که ما باید وارد خاک عراق شویم تا بتوانیم پشت میز مذاکره با دست پر صحبت کنیم.
ادامه مطلبگورباچف گفت: امام خمینی ما را به دین اسلام دعوت نموده است، آیا می شود ما هم ایشان را به مکتب خودمان دعوت کنیم؟
ادامه مطلبهنگام ورودمان به کاخ کرملین، صدر هیئت رئیسه و دو نفر از مسئولین بلند پایه سیاسی، که قبلا حضور یافته بودند، تا چند قدم در همان اطاق به استقبال آمدند.
ادامه مطلب