غش کرد.
وقتی داخل پناهگاه شدم، دیدم افرادی آنجا جمع شدند. یکی از آنها تا چشمش به من خورد، از ترس غش کرد و به زمین افتاد. من دیگه بمباران را فراموش کردم.
ادامه مطلبوقتی داخل پناهگاه شدم، دیدم افرادی آنجا جمع شدند. یکی از آنها تا چشمش به من خورد، از ترس غش کرد و به زمین افتاد. من دیگه بمباران را فراموش کردم.
ادامه مطلبآقای هاشمی که در آن وقت فرمانده جنگ هم بود گفت: من قطعنامه را قبول میکنم؛ حتی اگر مردم بر سرم بریزند، منتهی دیگران هم به من کمک کنند.
ادامه مطلب