مسیحیان ارومیه
با این که در دین مسیحیان حجاب نیست، من خواهران و مادران مسیحی را می بینم که به احترام نظام و مسلمانان در محافل عمومی رعایت می کنند.
ادامه مطلببا این که در دین مسیحیان حجاب نیست، من خواهران و مادران مسیحی را می بینم که به احترام نظام و مسلمانان در محافل عمومی رعایت می کنند.
ادامه مطلبآقای اشرفی به طرف امام رفت، حرف هایی با امام زد، بعد دست ایشان را بوسید. امام نیز با یک حالت غیرعادی از جایش بلند شد و بر پیشانی او بوسه زد.
ادامه مطلبوقتی داخل پناهگاه شدم، دیدم افرادی آنجا جمع شدند. یکی از آنها تا چشمش به من خورد، از ترس غش کرد و به زمین افتاد. من دیگه بمباران را فراموش کردم.
ادامه مطلبقاسملو سركرده حزب دمکرات کردستان با سه هزار نفر از تفنگداران خود به قصدِ تصرف ارومیه، پادگانِ لشکر ۶۴ را به محاصره درآورد.
ادامه مطلبکفن پوشیدنِ آقای حسنی چنان وحشتی در دلِ آشوب طلبان انداخت که جرات بیرون آمدن نکردند و این ماجرا در همین جا بدون درگیری پایان یافت.
ادامه مطلبسنار مامدی گفت: ما در محاصره نیروهای ملاحسنی هستیم و اگر تکان بخوریم یک نفر از ما باقی نمی ماند. چاره ای نداریم جز اینکه شهر را به سوی ایل خود ترک کنیم.
ادامه مطلبپیکر یک نوجوان دوازده ساله را با تبر قطعه قطعه کرده بودند که بزرگترین قطعه اش به اندازه یک لیوان بود. سرش را هم با تبر به چهار قسمت شکافته بودند.
ادامه مطلببالای سرش بودیم که ناگهان فریاد زد: آهای جن آمد، جن آمد. به شوخی گفتم: نترس جن نیست، آقای حسنی است. همه خندیدند. او را برداشتند به بازداشتگاه ببرند.
ادامه مطلبگفت: حاج آقا حتی اگر خدا هم بیاید، او را نمیبخشیم! قاتل پسرم باید جلوی چشمان من اعدام شود، خودم میخواهم طناب دار را به گردنش بیندازم!
ادامه مطلببناچار در میان مسلحین، قرعه کشی کردیم. از جمله یکی از قرعه ها به نام آقا مهدی در آمد. او نیز همان طرح ابتکاری خود را همراه کاروان به تهران آورد.
ادامه مطلباعضای گروه های چپی گفتند اگر فلانی اجازه دهد ما کارخانه مشروب سازی پاکدیس را به آتش می کشیم. گفتم: نخیر، من چنين اجازه ای را نمی توانم بدهم.
ادامه مطلبامام فرمود: شما حتماً همه کارهای مربوط به استانداری را به وجه احسن انجام دادید، آن وقت نوبت به این رسیده که به کارهای من رسیدگی بکنید؟
ادامه مطلب