بخارایی از منافقین بود.
بعد از آزادی مهدی بخارایی از زندان خیلی تلاش کردم او را برگردانم که برنگشت و نهایتاً اعدام شد. البته اعدامش بخاطر عقیدهاش نبود، به خاطر پرونده کثیفش بود.
ادامه مطلببعد از آزادی مهدی بخارایی از زندان خیلی تلاش کردم او را برگردانم که برنگشت و نهایتاً اعدام شد. البته اعدامش بخاطر عقیدهاش نبود، به خاطر پرونده کثیفش بود.
ادامه مطلبشهید صادق امانی از این سخن امام استنباط کرد که امام منع خود را برداشته و به صورت غیرمستقیم گفتند که اگر فتوایی دارید، بروید به فتوای خود عمل كنيد.
ادامه مطلبآقای سعیدی گفت: چرا دیر آمدی و آقای هاشمی جواب داد: می دانی بد کاری کردی این جلسات را درست کردی. نه تنها تعدیل نمی شود بلکه خصومت را بیشتر می کند.
ادامه مطلبتوهین شد که آخوند نباید باشد. خلاصه تقریباً پذیرفتند که دکتر حبیبی نمی تواند و بنی صدر یک شاخ گاوی است و کاریش هم نمی شود کرد و نفوذ دارد.
ادامه مطلبآقای مطهری و آقای بهشتی و آقای انواری وسیلهی ارتباط هیئتهای مؤتلفه با امام و مرحوم آیت الله میلانی بودند. یادم است بعد از کشته شدن منصور آقای انواری را گرفتند. بعدها شنیدم که آقای انواری واسطهی نقل فتوا بودند.
ادامه مطلبخانمی آمد که بد حجاب بود. من به او اعتراض کردم. بازرگان خیلی عصبانی شد و به دکتر حائری که از نهضت آزادی و رفیق ما بود، گفت این ساواکی نباشد!؟
ادامه مطلبمأمورین به سراغ سلول شماره هفده رفتند. بعد صدای تالاپ، تولوپ بود که شنیده می شد. آنها با مشت و لگد به سختی آقای هاشمی را کتک می زدند.
ادامه مطلبآقای دعایی با صدای نهضت روحانیت در ایران به مبارزه ادامه داد و گاهی هم ما را نوازش میداد که با نوشتن چند مقاله نمیتوان مبارزه را ادامه داد!
ادامه مطلبامام فرمودند بگویید حاج محسـن بیاید. رفتم، امام پرسیدند: شما چرا از افرادی که می خواهند به سپاه بیایند می پرسید از کی تقلید می کنید؟ به شما چه مربوط است.
ادامه مطلب