اولین آشنایی من با مؤتلفه از طریق آشنایی با یکی از اعضا یا موسسین هیئت مؤتلفه، جناب آقای عسگراولادی بود که در اتوبوس در راه قم پیش آمد. بنده در سفری در راه قم دیدم آقایی کنار من نشسته و چون ما طلبه بودیم سؤال کرد: حاج آقا قم چه خبر؟ از آقایان چه کسی را میشناسید و به کدام یک بیشتر علاقه دارید؟
بنده هم چون شاگرد امام و علاقهمند به ایشان بودم. بیشتر از امام، خصوصیات امام و درس امام صحبت کردم. بعد از فوت آیت الله بروجردی بحث این بود که مرجع چه کسی است؟ آقای عسگراولادی میگویند که فلانی (بنده) مرا به طرف امام هدایت کرد. ایشان میخواست به قم برود ببیند که در میان آقایان مراجع چه کسی اعلم و اصلح است. وی برای مسائل دینی خودشان دنبال حجت میگشت. وقتی که من این صحبتها را کردم، ایشان تحت تأثیر قرار گرفت و از همانجا مستقیم به منزل امام رفت و با امام دیدار کرد.
همین قدر میدانم که ایشان را به منزل امام هدایت کردم، بعد دیگر ایشان ادامه داد. البته خودشان میگویند: من در همان ملاقات اول دلباخته امام شدم. این اولین ملاقات من با آقای عسگراولادی یکی از اعضای هیئت مؤتلفه بود. بعدها من در تهران با این جمع آشنا شدم و دوستان دیگر هم از جمله جناب آقای انواری، مرحوم شهید بهشتی، مرحوم شهید مطهری به عنوان نمایندگان امام در این جمع شرکت داشتند. من خودم در آن جمع نبودم، ولی چون آقایان بودند و اطلاع داشتم که از همان سال ۱۳۴۰ یا ١٣۴١ در این جمع هستند.
بعد در جریان فعالیتهای آنها به خصوص اجتماعات مذهبی که داشتند قرار میگرفتیم. چیزهایی که علنی بود، ولی مسائل خصوصی ایشان را هم به وسیلهی آقای انواری در جریان قرار میگرفتم؛ بخصوص که ما آن وقت با آقای انواری بیشتر رفت و آمد داشتیم تا اینکه جریان منصور و دستگیری آقایان پیش آمد. آقای مطهری و آقای بهشتی و آقای انواری وسیلهی ارتباط هیئتهای مؤتلفه با امام و مرحوم آیت الله میلانی بودند. یادم است بعد از کشته شدن منصور آقای انواری را گرفتند. بعدها شنیدم که آقای انواری واسطهی نقل فتوا بودند. والله اعلم.












