تهدید به ترور
گفت: تو باند نداری. کشتن تو مثل آب خوردن است. کافی است که وقتی از خیابان می روی، با یک موتور تصادف کنی و کشته شوی، تازه شهید هم نمی شوی.
ادامه مطلبگفت: تو باند نداری. کشتن تو مثل آب خوردن است. کافی است که وقتی از خیابان می روی، با یک موتور تصادف کنی و کشته شوی، تازه شهید هم نمی شوی.
ادامه مطلبآقای اردبیلی گفت: بچهها ما غفلت کردیم. شما را رها کردیم و دیدیم بیراهه رفتید. شروع کرد به گرـه کردن. همه آنهایی که آنجا بودند، گریه کردند و متأثر شدند.
ادامه مطلبامام فرمودند: آن موقع اگر حزب تشکیل میدادید، رژیم شما را پیدا میکرد و همه افراد را میبرد و ضربه میزد، ولی حالا خطری ندارد، بروید حزب تشکیل بدهید.
ادامه مطلبآقای هاشمی که در آن وقت فرمانده جنگ هم بود گفت: من قطعنامه را قبول میکنم؛ حتی اگر مردم بر سرم بریزند، منتهی دیگران هم به من کمک کنند.
ادامه مطلبمن رفتم پشت تریبون گفتم: از معاونین و همکار رئيس ديوان عـالـی کشور هستم و به نمایندگی از طرف ایشان آمدم، بعد سيستم حقوقی ایران را توضیح دادم.
ادامه مطلبآقای بهشتی، به امام گفت: اگر آقای اردبیلی همراه من نباشد، من آن مسئولیت را بر عهده نمیگیرم. کار قضائی، سخت است. من هم تجربه کافی ندارم.
ادامه مطلب