مرا تور کردند.
گفت: آشیخ تهرانی یادت است، ذهنت را مخدوش میکردیم و شما علیه نظام میگفتید و ما چاپ میکردیم. حالا ما توبه کردیم، تو هنوز سر موضعت هستی؟
ادامه مطلبگفت: آشیخ تهرانی یادت است، ذهنت را مخدوش میکردیم و شما علیه نظام میگفتید و ما چاپ میکردیم. حالا ما توبه کردیم، تو هنوز سر موضعت هستی؟
ادامه مطلبما از داخل سلولها سروصدای جشنها را میشنیدیم و زندانیان علیرغم جوّ خشونت و وحشتی که بر زندان حکمفرما بود. مخالفت خود را با سر دادن ابیاتی اعلام کردند.
ادامه مطلبپس از اینکه برخی افراد گروه گلسرخی اطلاعات خود را لو دادند، گلسرخی را به اوین بردند و شکنجهاش کردند. بعد به خاطر دفاعیاتش در دادگاه اعدامش کردند.
ادامه مطلبیکی از افسران مصطفی را بغل گرفته و به سوی من آمد. مصطفی را گرفتم و بوسیدم. کودک چون مدت طولانی از او دور بودم، مرا نشناخت و زد زیر گریه.
ادامه مطلبتمام این دروغ ها به خاطر آن بود که نمی خواستم برای آقای جنتی که حالا پا به سن هم گذاشته بود دردسری درست شود و در زندان گیر بیفتد.
ادامه مطلبیک ماه در سلول انفرادی بودم که از تلخ ترین خاطرات من است. علاوه بر اهانت و شکنجه، انحراف عقیدتی و ارتداد مجاهدین، سختی این زندان را مضاعف می کرد.
ادامه مطلبغزل یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور را با همان آهنگی که غلامحسین بنان، تصنیف تا بهار دلنشین آمده سوی چمن را خوانده است، تصنیفوار خواندم.
ادامه مطلب