در آستانه شهادت
من احساس میکردم یک تیر به من اصابت کرده و از شکمم خارج شده است. در این لحظات شخصی که درون اتاق بود، همچنان تلاش میکرد گلولهای دیگر به سوی من شلیک کند.
ادامه مطلبمن احساس میکردم یک تیر به من اصابت کرده و از شکمم خارج شده است. در این لحظات شخصی که درون اتاق بود، همچنان تلاش میکرد گلولهای دیگر به سوی من شلیک کند.
ادامه مطلبمحل اقامت آقا در تالار آئینه آستان قدس بود. وانتباری را دنده عقب بردیم جلوی آسانسور. پتو هم انداخته و دو متکا هم گذاشته بودیم و گفتیم: آقا بفرمایید!
ادامه مطلب