داستان یک ترور
تيمسار را بغل كردم و با ماشين به بيمارستان رساندم. تيمسار بیهوش نشده بودند و با اينكه ناله میكردند، میگفتند: تند نرو، چيزي نيست!
ادامه مطلبتيمسار را بغل كردم و با ماشين به بيمارستان رساندم. تيمسار بیهوش نشده بودند و با اينكه ناله میكردند، میگفتند: تند نرو، چيزي نيست!
ادامه مطلب