از ته دل گریه کردیم!
فکر کردم او می رود مرا لو بدهد و او هم، چنین تصوری را درباره من کرده بود! چند روز بعد از پیروزی انقلاب، همدیگر را دیدیم و بغل کردیم و از ته دل گریه کردیم!
ادامه مطلبفکر کردم او می رود مرا لو بدهد و او هم، چنین تصوری را درباره من کرده بود! چند روز بعد از پیروزی انقلاب، همدیگر را دیدیم و بغل کردیم و از ته دل گریه کردیم!
ادامه مطلببرخی از تبعیدی ها بدون اجازه از جیرفت رفتند؛ از این عده، برخی گرفتار نشدند و نجات یافتند و برخی هم در تهران بازداشت شدند.
ادامه مطلبآقای مفتح گفت: به خانمها بگویید این رفتن من مطلقاً مسألهای نیست. مبادا مراسم به هم بخورد. عروسی امشب باید برگزار شود. هیچ مشکلی وجود ندارد.
ادامه مطلب