کودتای نافرجام
قابل قبول نبود که بخواهد کودتایی رخ بدهد، چراکه مردم عاشق امام و انقلاب بودند و اصلاً نمیشد تصور کرد که کودتایی رخ بدهد و به نتیجه هم برسد.
ادامه مطلبقابل قبول نبود که بخواهد کودتایی رخ بدهد، چراکه مردم عاشق امام و انقلاب بودند و اصلاً نمیشد تصور کرد که کودتایی رخ بدهد و به نتیجه هم برسد.
ادامه مطلبدر همان بجنورد گروهی از اعضای منافقین آمده بودند و قصد ترور کاسب کتابفروشی را داشتند و گفته بودند این آقای کتاب فروش که مغازهاش مرکز جمع شدن جوانان انقلابی است را ترور کنید تا تنبیهی برای انقلابیون باشد.
ادامه مطلبخیلی از روحانیون به چند مرجع نجف یا قم معتقد بودند، اما شهید مدنی جز امام خمینی، کسی را به عنوان مرجع معرفی نمیکرد و ایشان را تنها منجی کشور میدانست.
ادامه مطلببه شهید مدنی گفتیم: شما سالی حداقل سه چهار ماه در همدان هستید، اجازه بدهید، برای شما خانهای تهیه کنیم. فرمود: من خانه نیاز ندارم.
ادامه مطلبماشین و دو فرزندش را به سپاه آوردند. آقای دامغانی پس از اطلاع خیلی سریع به سپاه آمد و با حالت عصبانی گفت که: این ماشین در اختیار پسران من است.
ادامه مطلبنیروهای اعزامی از سپاه تهران، بعضاً بچه های بی منطق، خشن و بد برخوردی بودند و پوشششان، شبیه الگوهای نخ نما شده چپ چریکی بود.
ادامه مطلبمیگفت: من هنوز هم همان بچه یتیم کفاشی هستم که گوشه پیادهروهای شهر همدان، کفش مردم را برق میانداخت، من هنوز هم محمود واکسی هستم.
ادامه مطلباسلحه از زیر مانتو را بیرون میکشد و از پنجره اتاق دربانی، برادر چ را که توی حیاط سپاه ایستاده بود، هدف سه گلوله خودش قرار میدهد.
ادامه مطلبکلانترها به خدمت فراخوانده شدند. سلاح به ایشان تحویل و ثبت شد. کلاسهایی هم برایشان برگزار شد و بدین طریق مأموران کلانتری به آغوش جامعه بازگشتند.
ادامه مطلبمثله اش کرده و کاغذی روی سینه اش گذاشته بودند: این سزای کسی است که از انقلاب و رژیم خمینی دفاع کند. سزای کسی که عکس خمینی در خانه اش دارد.
ادامه مطلبدر بین همین شهدای همدان، یک سردار سپاهی وجود داشت که وقتی مادرش از او پرسید تو در سپاه چه کارهای، جواب داد: جاروکشی میکنم.
ادامه مطلب