دو خاطره از اختناق
بنده را به ساواک خواستند و گفتند: چرا شما راجع به بنی اسرائیل حرف می زنید؟ گفتم: آیه قرآن را معنا و تفسیر می کنم. گفتند: نه، این اهانت به اسرائیل است!
ادامه مطلببنده را به ساواک خواستند و گفتند: چرا شما راجع به بنی اسرائیل حرف می زنید؟ گفتم: آیه قرآن را معنا و تفسیر می کنم. گفتند: نه، این اهانت به اسرائیل است!
ادامه مطلبجاری ساختن روایت پیشرفت در لایههای مختلف جامعه، آن هم در روزگار سرمایهگذاری شدید دشمن بر سیاهنمایی، نیازمند جهاد و استواری بیش از پیش است.
ادامه مطلببه راویان پیشرفت دعا می کنم. کاری کنید که این روایت به گوش و دل جوانان ما، دانشجویان و دانشآموزان و دیگران برسد و امید در دلهای آنان بشکفد.
ادامه مطلبحضرت آقا به اهواز تشریف آوردند و به ستاد آمدند. من گزارشی را به عرض ایشان رساندم و گفتم: وضع اینطور است. بنیصدر به قول خود عمل نکرده است.
ادامه مطلبایران مظهر امید است. جوان ایرانی بااستعداد و توانمند است. این نکتهی مهمّی است که ما تواناییها و مهارتها و قدرتهای جوان ایرانی را بشناسیم و بفهمیم.
ادامه مطلبحفظ جمهوری اسلامی، نه فقط به معنای حفظ استقلال کشور، بلکه به معنای حفظ آرمان و نهضت بزرگ الهی است که به دست امام زمان عج به سرانجام می رسد.
ادامه مطلباگر موشک میآمد چون جنگ بود، میزدیم. حالا شما از هفت، هشت فروند، دو تایش را هم جدا کنی، ببری برای مهندسی معکوس! این تصمیم خیلی سختی بود.
ادامه مطلبامام (ع) در اجرای احکام الهی ملاحظه كسی را نمیكرد و حدود الهی را برای خوشایند گروهی تعطیل نمینمود. علی (ع) شخصیتی دشمنساز داشت.
ادامه مطلبمن تا مدتی بعد از ۲۲ بهمن هم که گذشته بود بارها به این فکر میافتادم که ما خوابیم یا بیدار و تلاش میکردم که از خواب بیدار شوم.
ادامه مطلبمنافقینی که در همهجا بودند، پلاکاردهای بسیاری آوردهاند. آقای خامنه ای به من گفت: من که دیشب گفتم تحصن در مسجد باشد، میدانستم اینها اذیت میکنند.
ادامه مطلبدکتر علی شریعتی شروع به سخنرانی نمود و نتیجه گرفت که اسلام امروز یک رقیب و یک دشمن دارد. دشمن اسلام استعمار و رقیب او مارکسیسم است.
ادامه مطلبیک نفر از خودشان به عنوان مجری شروع کرد از اعضای حزب توده سؤال کردن درباره مواردی که خیانت های حزب توده را به کشور اثبات می کرد.
ادامه مطلبوقتی مرحوم دکتر کاظمی آشتیانی قضیه را می گفت، هم خودش گریه اش گرفت، هم آن جوان که در مجلس بود، گریه اش گرفت. بنا کردند گریه کردن.
ادامه مطلبهیئتی از دولت موقت با بعضی احزاب کُرد در حال مذاکره بود. در پی این مذاکره شایعاتی مطرح شد که مسئولیت منطقه به حزب دموکرات واگذار شده است.
ادامه مطلبیک روز من تمام این لنچ دارها را که معمولاً قاچاق میبردند، به بخشداری کُنارک دعوت کردم. به آنها گفتم: تا به حال برای دیگران قاچاق میکردید، از امروز برای ایران قاچاق کنید.
ادامه مطلببنده درس تفسیر میگفتم، ماجراهای بنی اسرائیل را تفسیر میکردم. مرا را به ساواک خواستند و گفتند: چرا شما راجع به بنی اسرائیل حرف میزنید؟
ادامه مطلبوزیر علوم تایلند گفت: من در تعجبم که شما در شرایط تحریم سخت، توانستهاید این تجهیزات فوق پیشرفته را بسازید، اگر تحریم نبودید چه کار میکردید؟
ادامه مطلببه روحانی گفتند: ما در آسمانها دنبالت میگشتیم، او را از ماشین پیاده کرده و جلوی چشم خانوادهاش به شهادت رساندند. با لباس سپاه این کار را کردند.
ادامه مطلبدر قرارگاه نشسته بودم که دو سه ورق روزنامه جمهوری اسلامی را دیدم. دست بر قضا در یکی از آن صفحات فرهنگی روزنامه شعری از من چاپ شده بود.
ادامه مطلبکاش فقط همین بود که شهیدشان کرده بودند! بعضیشان را مثله کرده بودند. در بین شهدا پیکر آن ۲۴ پاسداری که محافظ بیمارستان بودند هم مشاهده میشد.
ادامه مطلبآقا آمدند جلو و سلام کردند. آمدم بلند شوم که دستشان را رو شانه بنده گذاشتند و گفتند: راحت باشید و بنشینید. بعد گفتند که: اجازه است ما شما را ببوسیم؟
ادامه مطلبرهبر انقلاب در حال ایراد خطبهها بود که انفجار صورت گرفت. من یک لحظه به اشتباه فکر کردم که منافقان ایشان را هدف قرار دادهاند.
ادامه مطلبامام گفتند: اعتنا نکنید؛ ما می توانیم! به دوستان گفتم: امام می گویند می توانید. آن هواپیماها، به همّت شما و با توانستن شما هنوز پرواز می کنند.
ادامه مطلبمرد با خوردن سیانور خودکشی میکند، اما آن زن پس از دستگیری، همکاری کرده و اقرار میکند که از رابطین جنگل است و نیز قرار ملاقاتی را لو میدهد.
ادامه مطلبآقای بازرگان آمد، ایشان هم گفت که: موافقت نکرده است. بعد معلوم شد ایشان نشسته پای تلفن به آقای بازرگان تلفن کرده و گفته آقا بقیه موافق هستند.
ادامه مطلبآقا در کنار شهریار جلوس فرمودند و فرزندوار به استاد مهربانیها میکردند. غذا به بشقاب ایشان میکشیدند و نان و آب تعارف میکردند.
ادامه مطلباستاد شهریار در پاسخ به سؤالی در مورد بهترین غزل گفت: به نظر من همین شعار مردم که میگویند: خدایا! خدایا! خمینی را نگهدار، بهترین و زیباترین غزل است.
ادامه مطلبدر عملیات خیبر فقط جزایر مجنون مانده بود. امام فرمان داد که جزایر را حفظ کنید. من فرمان امام را به احمد کاظمی، همت و مهدی باکری گفتم.
ادامه مطلبشهید رجایی دلخور بود از اینکه بچهها شلخته هستند. یک بار گفت: یکی از امیدهایم این است که این انقلاب یک انقلاب در نظم، انضباط و مرتب بودن هم باشد.
ادامه مطلبما از داخل سلولها سروصدای جشنها را میشنیدیم و زندانیان علیرغم جوّ خشونت و وحشتی که بر زندان حکمفرما بود. مخالفت خود را با سر دادن ابیاتی اعلام کردند.
ادامه مطلب