خدا حافظی با روزنامهنگاری
آقای مهاجرانی از من دلخور شده بود. لذا من تهرانتایمز هم که رفتم یک سال و نیم ایشان تلاش کرد که من کارت مدیرمسئول را نگیرم.
ادامه مطلبآقای مهاجرانی از من دلخور شده بود. لذا من تهرانتایمز هم که رفتم یک سال و نیم ایشان تلاش کرد که من کارت مدیرمسئول را نگیرم.
ادامه مطلبتا گفت ایشان گل آقاست، امام گفت: تویی؟ شروع کرد به خندیدن. من گفتم: آقا به جد شما من ضدانقلاب نیستم، من مريد شما هستم. گفت: می دانم.
ادامه مطلبرجایی به طرف مهندس بازرگان رفت و او را در بستر بیماری بوسید. گفت: حالا با ماشین از اتوبان که می آمدم، یاد روزهای تشکیل نهضت آزادی افتادم.
ادامه مطلبشهید رجایی گفت: اسم این جلسه را می گذاریم جلسه نق زن ها، برای اینکه شما باید در این جلسات دائم نق بزنید و به من تذکر بدهید.
ادامه مطلبامام گفتند: ببین، یک انار آبش را گرفتی تفالهاش مانده، بیندازید دور. گفتیم: دیگران چه خواهند گفت؟ فرمودند: هر چه بگویند.
ادامه مطلبامام گفت: من آخوند هستم، برای مسلمانها باید حرف بزنم، حرف می زنم. تو پست سیاسی قبول کردی، در عرف سیاسی جواب می شنوی اما حق توهین نداری.
ادامه مطلب