ممانعت از نفوذ
شهید مطهری به احمدآقا پیغام داده بود که به امام بگویید اگر با این برنامه موافقت کردید من دیگر با شما کاری ندارم و البته امام نظر شهید مطهری را پذیرفت.
ادامه مطلبشهید مطهری به احمدآقا پیغام داده بود که به امام بگویید اگر با این برنامه موافقت کردید من دیگر با شما کاری ندارم و البته امام نظر شهید مطهری را پذیرفت.
ادامه مطلبمردم ریختند داخل حیاط. پیرمرد کاغذی درآورد و به زبان لری شروع به شعر خواندن کرد. بعدش گفت: ای امام زمان، مگر یه همچو نایبی به خواب ببینی.
ادامه مطلبمن مارکسیستها و منافقین را دیدم. هیچ کدام از اینها اگر خواسته باشند در اصول مارکسیسم مثل آقای مطهری تشریح کنند، از عهدهاش بر نمیآیند.
ادامه مطلبهمراه امام در خانهای بودیم که ایشان پیام اعلام پایان سلطنت و اعلام جمهوریت را آماده کردند، بعد از ما خواستند تا به صدا و سیما رفته، پیام را برای مردم بخوانیم.
ادامه مطلبآیتالله آقای حاج سید احمد خوانساری میخواست با فرزندش که در کار انقلاب کارشکنی میکرد، خدمت امام بیاید. آقای رفیق دوست مانع شد.
ادامه مطلبامام خیلی خونسرد گفت: کار به آنجا نمیکشد. گفت: حاج آقا شما سادهاید شما ارتش را نمیشناسید. امام خونسرد گفت: ارتش با ماست نگران نباشید!
ادامه مطلبامام گفتند: به مهندس بازرگان توصیه کرده اند که سعی کند برای تشکیل دولت از شخصیت های فعال و کاری و مهره های کلیدی در همه سطوح بهره بگیرند.
ادامه مطلبآقای حبیبی می گفت: فمینیست تر از این انقلاب؟! که اولین رای مردمی را خانم ها دارند می دهند.
ادامه مطلبامام برخلاف گروه های چپی و مارکسیستی که شعار انحلال ارتش را سر می دادند، می خواست از نیروهای متعهد ارتش برای سازماندهی مجدد آن استفاده کند.
ادامه مطلببعد از آنکه امام حکم دادند، ما نمی دانستیم چه کسی باید این حکم را بخواند. یک وقت به من اطلاع دادند که امام نظرشان این است که شما حکم را بخوانید.
ادامه مطلبمراسم ورودامام زنده از تلویزیون پخش شد. با ورود امام، ارتش ظاهراً خود را کنار کشیده بود، اما هنوز، موضع خود را مشخص و اعلام نکرده بود.
ادامه مطلبامام به آقای هاشمی که در کنارشان نشسته بود، اشاره کردند و گفتند که: حکم نخست وزیری و قرآن را به آقای بازرگان بدهد، که قرآن برنامه حکومت باشد.
ادامه مطلببناچار در میان مسلحین، قرعه کشی کردیم. از جمله یکی از قرعه ها به نام آقا مهدی در آمد. او نیز همان طرح ابتکاری خود را همراه کاروان به تهران آورد.
ادامه مطلببه آقای بهشتی گفتم: من قرار بود چهره پنهانی باشم. ایشان فرمودند: اینجا جایی نیست که بخواهیم مصلحت سنجی کنیم، آقای مطهری درست گفتند.
ادامه مطلبگوینده اخبار خانم بی حجابی بود دو سه نفری از آنان با ناراحتی خطاب به آقای طالقانی گفتند: جمهوری اسلامی شده و اینها هنوز این جورند.
ادامه مطلبمحمد منتظری اعلامیه ای علیه آقای بهشتی نوشتند و ایشان را به راسپوتین تشبیه و به عنوان فردی خشن و طرفدار خشونت متهم کردند.
ادامه مطلبعده ای هم دنبال اینها می گشتند و قصد کشتنشان را داشتند که ما با بلندگو اعـلام کـردیـم که حضرت آیت الله طالقانی فرموده اند که با اینها کاری نداشته باشیم.
ادامه مطلبمهندس بازرگان در تمام مدت از دولت حقوق نگرفت و میگفت: فقط یک حقوق حق من است، آن هم حقوق بازنشستگی دانشگاه است.
ادامه مطلبآقای مهندس بازرگان حکم داد که به سازمان تربیت بدنی ایران بروم و هرچه گفتم: من فقط شش ماه کار اداری کرده ام و بلد نیستم قبول نکرد.
ادامه مطلبمتن حکم را آقای هاشمی رفسنجانی خواندند. آقای مهندس بازرگان در پاسخ به سخنان آقای خمینی و حکم نخست وزیری مطالبی را بیان کردند.
ادامه مطلبوقتی دیدم که ساواک من را شناسایی کرده تصمیم گرفتم فعالیتهای خود را علنی کنم. دیگر علنی بین دانشجویان سخنرانی میکردم.
ادامه مطلب