از سال ۴۶ تا ۵۷ من در عراق در محضر امام بودم. نوشتهها و جرایدی که از ایران به دست ما میرسید، خدمت امام میبردیم. مشترک مجلهی نگین بودیم؛ ضمیمه آن گاهنامهی «این زمان آن زمان» منتشر میشد و در یکی از ضمائم یادداشت آل احمد دربارهی صمد بهرنگی و مرگش منتشر شده بود.
بعد داستان «سهتار» را از وی خواندم و با شیوهی نگارشش آشنا شدم. تا اینکه حاج احمد آقا از ایران به عراق آمد. تعریف میکرد بعد ماجرای ۱۵ خرداد یک روز آل احمد به محضر امام میرسند و با ایشان دیدار میکنند. امام به خاندان آل احمد علاقه داشتهاند، زیرا از خانوادهای روحانی بود و از بستگان مرحوم طالقانی بودند.
آن روز که آل احمد به محضر امام میرسد، کتاب «غربزدگی» نیز در محضر ایشان بوده است. آل احمد میپرسد: این پرت و پلاها را میخوانید؟
امام پاسخ میدهد: کتاب مفیدی است که من به همه توصیه میکنم آن را بخوانند.
در آن دیدار آل احمد پیشنهاد میکند اعلامیههایی را که علمای قم انشا میکنند، قبل از نشر ببیند؛ مبتدا و خبر آنها را تصحیح کند تا محافل روشنفکری و جوانان کمتر از لحن بیانیههای علما خرده بگیرند.












