هنگامی که در کمیته تنظیم اعتصابات موضوع حکم حضرت امام (ره) مطرح شد، آقای خاموشی پیشنهاد داد که به اتاق بازرگانی برویم. سناتور ضیایی، رئیس سابق اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران، فراری شده بود و اتاق متولی نداشت. عنوان حکم ما این بود: «کمیته اصلاح امور کارگری و اصناف». به این فکر افتادیم که استقرار ما در اتاق باید با مجوز باشد. به همین دلیل به آقای بهشتی مراجعه کردم. جریان را برای آقای بهشتی توضیح دادم، ایشان هم تأیید کرده و گفتند بهتر است شما به عنوان کمیته منتخب امام در اتاق بازرگانی، به همان اتاق بازرگانی بروید. ایشان حکم جدیدی با قید نام اتاق بازرگانی از طرف امام صادر کردند که متن هر دو حکم در آرشیو اتاق موجود است.
پیش از این هم در حکم ما قید شده بود که مسئول امور اقتصادی از طرف حضرت امام (ره) هستیم. کمیته اعتصابات ساختار لازم را برای کارهای با حجم بالا نداشت. از طرف دیگر، اتاق بازرگانی به دلیل ساختمان و کارمندانی که در آن حضور داشتند، ساختار بهتری برای انجام امور اقتصادی داشت. به همین دلیل با حکم امام به اتاق آمدیم. البته، جریان به همین سادگیها نبود. بعضی از افرادی که در اتاق حضور داشتند چندان موافق این نبودند که ما به عنوان کمیته منتخب امام (ره) به اتاق وارد شویم. افرادی هم در میان کارمندان و هم در بین برخی از اعضای اتاق بودند که با اصل انقلاب چندان موافق نبودند. بعضی وقتها هم حوادث عجیبی رخ میداد. مثلاً روزی در همین خیابان طالقانی که ساختمان اتاق در آن واقع است، راهپیمایی بود. هنگامی که راهپیمایان به ساختمان اتاق رسیدند دو یا سه نفر از کارمندان اتاق بر سر تظاهر کنندگان سنگ پرتاب کردند. یکی از همین سنگها به سر خانمی خورده بود که دردسری درست شد. حتی یادم است که یکی از مدیران میانی اتاق هنگامی که خبر حضور کمیته منتخب امام را در اتاق شنیده بود با مشت بر روی میز کوبیده و شیشه را خرد کرده بود!
از طرف دیگر، عدهای هم استقبال کردند. شیوه ما هم اصلاً تند نبود و با تمام افرادی که در اتاق بودند به مهربانی رفتار میکردیم. بنکدارپور به عنوان دبیرکل اتاق آمد و رسماً گفت: شما هر کاری را که صلاح میدانید انجام دهید. ما به طبقه هفتم آمدیم و جلسات را در یکی از اتاقها تشکیل دادیم. بنکدارپور دستور رسمی داد که تمام افراد به دستورات کمیته منتخب امام عمل کنند. طبقه هشتم اتاق را تخلیه کردند و برای مراجعین ما آماده کردند. از همان زمان کار کمیته شروع شد. ساعت کاریمان از نماز صبح آغاز میشد و تا حدود ساعت یازده شب ادامه داشت. گروههای مختلف به اتاق میآمدند و مشکلات آنها را بررسی میکردیم.
منبع: پنجرهای به گذشته، خاطرات علاءالدین میر محمد صادقی، مصاحبهکنندگان: بهراد مهرجو و متین غفاریان، چاپ سوم: تابستان ۱۳۹۴، ناشر: مجمع کار آفرین، ص ۱۶۱ – ۱۶۳












