من دو خاطره بعد از دفاع مقدس که در کردستان حضور داشتم را برای شما نقل میکنم. در سال ۱۳۸۸ جانشین سپاه کردستان بودم. در کنار ساختمان های سازمانی سپاه که در حاشیه شهر سنندج است، برای احداث ساختمان جدید داشتند خاک برداری می کردند، یک بمب ۵۰۰ کیلویی عمل نکرده از دوران دفاع مقدس پیدا شد. من عازم محل بمب شدم، استاندار و مسئولین استان حضور داشتند و همه نگران انفجار این بمب بودند و اگر این بمب منفجر میشد آسیب زیادی به اطراف وارد میکرد.
با مسئولیت خودم، دستور دادم که به آرامی بمب را از جای خود در بیاروند و بمب را با جرثقیل بار کامیون کردیم. این بمب عمل نکرده را از داخل شهر سنندج با کامیون خارج کردیم و در میدان تیر نیروی انتظامی خنثی نمودیم. اگر این بمب عمل میکرد تعداد زیادی کشته میشدند. الحمدالله این عملیات به خوبی بدون هیچ خسارتی انجام شد.
خاطره دیگر به نزدیکی زمان سفر مقام معظم رهبری به کردستان بر میگردد. در اریبهشت ۱۳۸۸، گروه توحید و جهاد که بعدا به داعش مشهور شدند، در چندین نقطه سنندح بمب گذاری و به پاسگاه های نیروی انتظامی حمله کردند. در یکی از محلات سنندج یک بمب دست ساز کنترل از راه دور کشف کردند. با گروه تخریب به محل بمب گذاری رفتیم. بمب در داخل یک دیگ زودپز جاسازی شده بود. به یکی از بچه های تخریب گفتم: بمب را خنثی کنید.
یکی از بچه های تخریب گفت: من این کار را نمیکنم.
گفتم: چرا؟ مگر تو تیم تخریب نیستی؟
گفت: تا ده میلیون به من وام ندهی من این کار را انجام نمیدهم.
گفتم: بمب را خنثی کن وام را به تو میدهم.
گفت: تا ننویسی من بمب را خنثی نمیکنم. من این وام را برای ازدواج می خواهم.
این روحیه بچه ها بود که در یک موقعیت خطر هم با شوخی و صمیمیت کار خود را انجام میدادند.
[wpdiscuz-feedback id=”9pbbamjuqa” question=”گفت: من این کار را نمیکنم. گفتم: چرا؟ مگر تو تیم تخریب نیستی؟ گفت: تا ده میلیون به من وام ندهی من این کار را انجام نمیدهم.” opened=”0″][/wpdiscuz-feedback]












