آخرین مطالب

کارنامه

نصب اپلیکیشن کارنامه

تقویم تاریخ دستاوردهای انقلاب اسلامی

زندان اوین

- علی محمد بشارتی

0
SHARES
4
VIEWS

وضعیت غذایی زندان ها بسیار نامطلوب بود. گاهی اوقات چمن های محوطه ی زندان را می‌ زدند و چمن پلو می دادند. یا چیزهایی از داخل غذا بیرون می آمد که اصلاً مشخص نمی شد که چه چیزی است. آیا گوشت است، سیرابی است یا روده و چیزهای دیگر!! گاهی اوقات شب ها در اوین آش می دادند. یک بار در داخل آن چیزی پیدا کردند که معلوم نبود گوشت بود یا گونیگ روده و یا چیز دیگر. چند روز آن را جلوی در توالت آویزان کردند و گفتند: هر کس می داند زیرش بنویسد که این چیست.

پس از دستگیری مسئولین زندان در بعد از انقلاب از آنها در خصوص وضعیت غذاها پرسیدیم. آنها پاسخ دادند که در غذاهای زندان هر چیزی می ریختیم، از دل و روده گرفته تا گوشت سگ و خر و حتی ادرار انسان. وضعیت بد بهداشتی گاهی حال آدم را به هم می زد. در زندان اوین یک سری سلول های مدرن ساخته بودند که توالت در خود سلول ها بود و توالت فرنگی کوچکی کار گذاشته بودند که گاهی تا پنج روز آب آن را قطع می کردند. در توالت فرنگی را هم بر می داشتند می بردند و بوی مشمئز کننده ای همه جا را فرا می گرفت. دیگر هیچ کاری نمی شد کرد. یعنی برای ما هیچ امکانی جهت مهار آن وضعیت بد وجود نداشت. این وضعیت شبانه روز وجود داشت.

با توجه به این که ظرفیت سلول را برای یک نفر ساخته بودند، وضع آن معلوم می شود. هنگام حمام کردن تا انسان می خواست لباس هایش را درآورد و سرش را خیس کند می گفتند: وقت تمام است!! بیشتر از یک تا دو دقیقه اجازه نمی دادند انسان زیر دوش باشد و حالا اگر شخصی مشکل داشت و می خواست غسل کند، اصلاً فرصت آن را پیدا نمی کرد. یا اگر لباس هایش ناپاک بود، امکان تطهیر آن، خیلی کم پیش می آمد نماز خواندن با آن وضعیت واقعاً دردآور بود. با این حال معتقدم آن نمازهایی که در آنجا با آن وضعیت می خواندیم خیلی بهتر از نمازهایی است که شخص امروزه در مساجد و امامزاده ها به جای می آورد؛ به شرط آنکه زندان رفتن برای خدا و تحمل زندان هم برای خدا باشد. خداوند متعال از انسان بیشتر از توانایی هایش توقع ندارد و ما هم مجبور بودیم با آن وضعیت نماز بخوانیم شاید به خاطر مقبول واقع شدن آن نمازها است که اکنون بسیاری از دعاهای ما مستجاب شده است.

به هر حال تحمل شرایط نامطلوب و بسیار بد زندان که تأثیرات منفی روحی و روانی زیادی با خود به همراه داشت، صدبار سخت تر از تحمل شکنجه و تنبیه بدنی از جمله شلاق، ناخن کشیدن و بالاتر از همه شلاق با کابل، آویزان کردن و سوزاندن بود. به دلیل دشواری تحمل شکنجه های روحی، کسانی را که شکنجه های بدنی به حال آنها بی تأثیر بود، می بردند و برنامه هایی روی آنها پیاده می کردند که همیشه سوهان روح او باشد. علی رغم آنکه در اثر نامطلوب بودن وضعیت بهداشتی زندان ها، تعداد بیماران خیلی زیاد شده بود ولی خدمات پزشکی نادر و نازلی ارایه می شد.

من خودم در اثر جراحتی که در اوین به پایم وارد شده بود، عفونت به داخل خون سرایت کرده، مریض شده بودم. دکتری بود که به قیافه اش دامپزشک هم نمی آمد تا چه رسد به اینکه بتواند بیماری عفونی انسانی را معالجه کند. این دکتر به سلول من آمد و گوشی را روی قلب من گذاشت و گفت: قلب تو مانند عروس کار می کند و هیچ مشکلی نداری. جالب این جاست که طرف حتی گوشی را به گوشش نگذاشته بود و در گردنش بود. به او گفتم: آقای دکتر حداقل گوشی را بگذارید در گوشتان و بعد اظهار نظر کنید! وقتی این را گفتم حسابی شرمنده شد و از سلول بیرون رفت. حتی محض حفظ ظاهر هم یک بار دیگر گوشی روی سینه ی من نگذاشت. این نمونه ای بود از شیوه ی معالجه بیماران که اصلاً برای آن اهمیت قائل نبودند. البته به نظر من رسولی یک دفعه حرف خوبی زد. روزی او در سالن داد و فریاد می کرد و چون تعداد مریض ها زیاد بود، گفت: چه مرگتان است، فکر می کنید حالا که مثلاً مریض شدید خیلی چیز مهمی است. اگر همه ی شماها هم بمیرید هیچ چیز مهمی نیست و حالا هم هیچ غصه ای نیست که همه ی زندانی ها مریض شدند.

یادم می آید شبی یکی از زندانی ها به دل درد شدید مبتلا شد. من که خود عمل آپاندیسیت کرده بودم، تجربه های مختصری در تشخیص آپاندیسیت داشتم. وقتی او را روی زمین خوابانیدم و چند بار موضع آپاندیس او را فشار دادم، فریادش بلند شد. تب و بی اشتهایی هم داشت. من دیگر یقین کردم که تشخیص درست است. نگهبان را صدا زدیم؛ نه یک بار صد بار، ولی کسی پیدایش نشد. پس از چهار ساعت داد و بیداد سرانجام نگهبان آمد. وضعیت مریض را برایش شرح دادیم. گفت: خفه شوید!! قسم دادیم اثر نکرد. التماس کردیم، مفید واقع نشد. خلاصه سروصداهای دلخراش بیمار همراه داد و فریاد زندانی ها، کار خود را کرد و مریض را از بند بردند. تشخیص درست بود. چون همان شب آپاندیس او را عمل کرده بودند. جالب این جاست که فردا رئیس زندان آمد و همه را تهدید کرد که مگر من نگفتم که شب ها مریض نشوید که ما امکانات نداریم!!؟

 

منبع: عبور از شط شب، خاطرات علی محمد بشارتی، تدوین: احمد رشیدی، ناشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول: ۱۳۸۳، ص ۹۵ ـ ۹۷

https://rahavardha.ir/?p=3785

نصب اپلیکیشن کارنامه

(تقویم تاریخ دستاوردهای انقلاب اسلامی​)

مطالب مرتبط

مرتبط نوشته ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *