دعوت به هدایت
آقای صانعی و انصاری نشسته بودند. دیدم آقای شواردنادزه واقعا رنگش پریده و دارد با لکنت زبان جواب را میخواند، مترجم هم برای امام ترجمه میکرد.
ادامه مطلبآقای صانعی و انصاری نشسته بودند. دیدم آقای شواردنادزه واقعا رنگش پریده و دارد با لکنت زبان جواب را میخواند، مترجم هم برای امام ترجمه میکرد.
ادامه مطلبمن رفتم و امام با ملاطفت گفتند: درست است، آقا مصطفی حق ندارد به شما چیزی بگوید! من دستپاچه شدم و گفتم: نه؛ البته ایشان قصد بدی نداشتند.
ادامه مطلببه قاتل شهید مفتح گفتم: چرا مفتح را شهید کردید.؟ گفت: شنیده بودیم این آقا آمریکایی است و بر اساس شنیده های خود عمل کردیم.
ادامه مطلبآنها اسم مرا حیوان وحشی گذاشته بودند. مرا لخت آویزان می کردند و گاهی بر آلت تناسلی ام شلاق می زدند که بر اثر همین ضربات باد کرده بود.
ادامه مطلبیک بمب زمانی الکتریکی در ترمینال آزادی تهران در قسمت تعاونی هفت منفجر شد. این بمب دست ساز در یک ساک جاسازی شده و ۱۵ پوند وزن داشت.
ادامه مطلبآقای فروهر گفت: آقای سعيدی، ما هم برای انجام فريضه حاضريم. آقای سعيدی هم معطل نكرد و گفت: البته سبيل بلند هم همان ملاك ريش بلند را دارد.
ادامه مطلبمن هم از پشت بلندگوی مسجد خطاب به سلیمی زاده گفتم: آن چیزی که در دست توست، اگر در دست یک پیرزن هم باشد، جرأت سر و صدا پیدا می کند.
ادامه مطلبامام برای دو کودک گزها را از لای زرورق در آوردند و در دهان آنان گذاردند و به من گفتند: هر چه رسم و متناسب با تعارفات اینجا هست به آنان بگویم.
ادامه مطلبآقای بازرگان با ارسال حکمی دستور آزادی اموال آمریکایی ها را صادر کرد. وی ضمن توبیخ استاندار گفته بود: شما به چه حقی اموال آمریکایی ها را مصادره کرده اید؟
ادامه مطلباعلام کردیم نه فقط مشروب نمی خوریم، بلکه در میهمانی ها شما هم نباید بخورید، چرا که ما اصلا سر میزی که مشروب سرو شود حضور نخواهیم یافت.
ادامه مطلبگفتیم: ما ایرانی هستیم. با این حرف او یک باره گفت: آهان! ایرانی. ایران، خمینی، اعدام. این کلمه آخر چنان روحم را آزرد که سابقه نداشت.
ادامه مطلبخودش را با تمام هیکل روی جنازه انداخت و زانوی او را شکست. صدای شکستن استخوان به آسمان بلند شد. فامیل های شهید نعره زدند و بلند گریه کردند.
ادامه مطلبپنجاه میلیون تومان بودجه تنخواه گردان در اختیار اعضای شورای انقلاب فرهنگی گذاشته بودند و از من خواستند که حساب باز کنم تا آن پول را در آن بریزند.
ادامه مطلبمصدق گفته بود که نه شما از من قویتر هستید و نه شاه از سال ۳۲ ضعیفتر. اگر راه من درست بود من همان زمان شاه را شکست میدادم. راه خود را عوض کنید.
ادامه مطلبآقای سید صادق روحانی از علمایی بود که اتفاقا به مطرح شدن نام آقای منتظری در مقام مرجعیت انتقاد داشت و از ابراز علنی این مسئله هم ابایی نداشت.
ادامه مطلبهنوز غروب ۲۲ بهمن نشده بود که رادیو و تلویزیون به دست مردم تصرف شد و کمی بعد صادق قطب زاده به عنوان اولین مسئول آنجا منصوب گردید.
ادامه مطلبشهید بروجردی آمد و برای حدود ۳۴ نفر در پادگان پس از خواندن دعای کمیل و نماز جماعت برای آنها سخنرانی کرد و از لزوم استقامت گفت.
ادامه مطلبیک زن و مرد خارجی وارد اتاق شیشه ای شدند و آرام آرام همراه با رقص و آهنگ برهنه شدند و اعمال زشت و منافی اخلاق را در منظر همه مردم انجام دادند.
ادامه مطلبرژیم از خواندن نماز صبح زندانیان ممانعـت می کرد. یک روز شهید تندگویان قبل از بیدار باش برای نماز بیدار شد. او را به زیر هشت بردند و شکنجه اش کردند.
ادامه مطلبهمین استاد را در دانشگاه اصفهان، در اولین فرصتی که قصد اسلامی کردن دانشگاه ها را داشتند، وادار به استعفا یا درخواست بازنشستگی کردند.
ادامه مطلباز جمله بحث های آقایان در ملاقات با امام تشکیل حزب بود. آقای بهشتی پیشنهاد حزب را دادند و قبل از انقلاب، اساسنامه حزب نوشته شد.
ادامه مطلبامام فرمودند: من به اسم حاضر نیستم از هیچ کـس نـام ببـرم و به صورت کلی شکنجه ها و بیدادگری های رژیم شاه را محکوم می کنم.
ادامه مطلبعکس هایی به خانواده ها می دادیم تا در تشییع جنازه شهید استفاده کنند. تصاویر بعضی از پیکرهای شهدا را نمی شد به خانواده ها داد.
ادامه مطلبابتدا جز آنکه به همراه مردم بگریم چه کاری می توانستم بكنم. ولی توجه داشتم که من برای گریه به آنجا نرفته بودم. خوب شد که مثل آنها شیون به راه نینداختم.
ادامه مطلبمرحوم حاج احمد آقا گفت: حق با کلاهدوز است. من هم با محسن موافقم، تو تلاش کن یک رای دیگر پیدا کنی و امروز تمامش کنید.
ادامه مطلبآقای اشرفی به طرف امام رفت، حرف هایی با امام زد، بعد دست ایشان را بوسید. امام نیز با یک حالت غیرعادی از جایش بلند شد و بر پیشانی او بوسه زد.
ادامه مطلبپنج شش قدمی که از آنها دور شدم، صدای مهیبی مرا چند متر پرت کرد. خمپاره ای زمین خورده بود. آن دو جوان سبزواری با چهره ای خونین روی زمین افتاده بودند.
ادامه مطلبامام فرمود: این کارهایی که در اصفهان می شود کمونیستی است، مصادره ها بر چه اساسی و یا کدام دلیل شرعی است؟ من از اوضاع اصفهان رضایت ندارم.
ادامه مطلبیک نفر از خودشان به عنوان مجری شروع کرد از اعضای حزب توده سؤال کردن درباره مواردی که خیانت های حزب توده را به کشور اثبات می کرد.
ادامه مطلباجازه حرف زدن به آن دو نفر را نداد. رو به من کرد و گفت: خیلی یکه تاز شدید. تکه تکه ات می کنیم. زود باش بگو سپاه، چقدر نیرو دارد؟
ادامه مطلب