صریح بگویید.
به امام گفتم: شما از نظراتتان که برنگشتید و فتاوای شما هست. ما شما را قبول داریم. صـریح بگویید و اگر این راه را می پسندید، به اینها بگویید.
ادامه مطلببه امام گفتم: شما از نظراتتان که برنگشتید و فتاوای شما هست. ما شما را قبول داریم. صـریح بگویید و اگر این راه را می پسندید، به اینها بگویید.
ادامه مطلبخانمی آمد که بد حجاب بود. من به او اعتراض کردم. بازرگان خیلی عصبانی شد و به دکتر حائری که از نهضت آزادی و رفیق ما بود، گفت این ساواکی نباشد!؟
ادامه مطلبسید جلال الدین تهرانی وصیت کرد خانه و وسایل و امکاناتاش وقف استان قدس رضوی علیه السلام باشد. او دو تقاضا از امام داشت که امام ظاهراً پذیرفته بودند.
ادامه مطلبمصدق گفته بود که نه شما از من قویتر هستید و نه شاه از سال ۳۲ ضعیفتر. اگر راه من درست بود من همان زمان شاه را شکست میدادم. راه خود را عوض کنید.
ادامه مطلبگفت: ما با یک شرط جواب شما را چاپ می کنیم. شما باید در همین مجلس از آقای بازرگان عذرخواهی کنی. گفتم: احترام شما برای آزادی قلم همین حد است.
ادامه مطلبرجایی به طرف مهندس بازرگان رفت و او را در بستر بیماری بوسید. گفت: حالا با ماشین از اتوبان که می آمدم، یاد روزهای تشکیل نهضت آزادی افتادم.
ادامه مطلبهمان قاضی شرع مورد اعتماد شما پيش من آمد و صريحاً گفت: آقای منتظری به من دروغ نسبت داده است، من اين گونه نگفتم. كه من به او گفتم: شما در مورد آقای منتظری چنين چيزی نگو، ممكن است ايشان اشتباه فهميده باشند.
ادامه مطلبامام گفتند که: موضوع حل شد. به آقای اردبیلی گفتیم و او هم قرار است که اعلام کند که آقای طالقانی عضو شورای انقلاب و رئیس آن شورا باشند.
ادامه مطلببهشتی گفت: ما انقلاب کردیم که آدم تربیت کنیم، نه اینکه مثل آجر قالب بزنیم. اگر خانم شما برود بازار و از سر بازار تا ته آن یک جور پارچه باشد، میتواند بگوید انتخاب کردم؟ انسان به انتخاب آدم میشود.
ادامه مطلبدر واقع آن بخش از ساواک سابق سعادتی را دستگیر کرد که در زمان شاه مسئول ضد جاسوسی بود. اینها واقعاً افراد خبره و توانمندی هم بودند.
ادامه مطلبگفتم: در اوقاف به شئون سیاسی افراد کاری نداریم. ممکن است یک نفر از نظر سیاسی با ما مخالف باشد، ولی از نظر شرعی متولی بر موقوفه است.
ادامه مطلبآقای شریعتمداری در پاسخ گفت: معلوم نیست در آینده چه پیش می آید، بنی صدر و مهندس بازرگان نیز جدا شده اند و با این وضع پیش آمده اختلاف فقط با من نیست.
ادامه مطلبپس از پیروزی بار دیگر مساله تاسیس حزب را برادرمان آقای رفسنجانی با امام مطرح کردند و نظر ایشان را جویا شدند و ایشان نظر مساعد و موافق دادند.
ادامه مطلبامام با مشاهده وضعیت مهندس میثمی، برخوردشان با او بسیار عاطفی بود. مهندس میثمی درباره نظریه ملاصدرا و حرکت جوهری برای امام توضیحاتی داد.
ادامه مطلبامام فرمودند: آن موقع اگر حزب تشکیل میدادید، رژیم شما را پیدا میکرد و همه افراد را میبرد و ضربه میزد، ولی حالا خطری ندارد، بروید حزب تشکیل بدهید.
ادامه مطلبوقتی مهندس بازرگان از امام تقاضای ملاقات کرد، امام فرمودند: ایشان باید مواضع خود را اعلام کند. چون بازرگان مواضع خود را اعلام نکرد و اجازه ملاقات داده نشد.
ادامه مطلبگفتم: واجب است که از مبارزین اسلامی حمایت بکنم و حاضرم جزء آنها باشم و اگر این رابطه تشکیلاتی باشد، باید بشناسم که با چه گروهی هستم.
ادامه مطلببعد از آنکه امام حکم دادند، ما نمی دانستیم چه کسی باید این حکم را بخواند. یک وقت به من اطلاع دادند که امام نظرشان این است که شما حکم را بخوانید.
ادامه مطلبوقتی خدمت امام رسیدم و خواستم دست ایشان را ببوسم، در همان لحظه فرمودند: این حسام الدین امامی کیست؟ گفتم: مفسر سیاسی و مترجم است.
ادامه مطلب