اولین موشک
قذافی به مسئول دفترش گفت: به فرمانده گروه موشکی بگویید یک گروه از بچه ها را معرفی کنند که ده تا موشک و یک سایت پرتاب کننده آماده کنند.
ادامه مطلبقذافی به مسئول دفترش گفت: به فرمانده گروه موشکی بگویید یک گروه از بچه ها را معرفی کنند که ده تا موشک و یک سایت پرتاب کننده آماده کنند.
ادامه مطلبگفتم: بیا برویم وسایلمان را برداریم. الان هواپیما می نشیند. وقتی پلکان را گذاشتند، نمی گذاریم آقای خامنه ای پیاده بشوند و به ایران بر می گردیم.
ادامه مطلبامام فرمودند: من در جریان فعالیت شما هستم. خیلی برای شما دعا کردم. خیلی کار سختی بود و شما موفق شدید، خیلی مهم بود.
ادامه مطلبروز پنجم دیدیم که نیرویی نیامد و روند اعزام متوقف شد. با ایران تماس گرفتیم، گفتند: امام مخالفت کرده اند و دستور داده اند که نیرو به سوریه اعزام نشود.
ادامه مطلبیکی از خبرنگاران به صدام می گوید: جواب ایران را با کاری که کردید، چه طور می دهید؟ صدام می گوید: یک هفته دیگر به تهران بیایید تا جوابتان را بگیرید.
ادامه مطلب