مطهری و حسینیه ارشاد
شاید حدود 20 ساعت یا بیشتر، بنده با آقای هاشمی و باهنر و آقای شریعتی در تهران و در جلسات مستمر نشستیم و صحبت کردیم و طرحی برای حسینیه ریختیم.
ادامه مطلبشاید حدود 20 ساعت یا بیشتر، بنده با آقای هاشمی و باهنر و آقای شریعتی در تهران و در جلسات مستمر نشستیم و صحبت کردیم و طرحی برای حسینیه ریختیم.
ادامه مطلبامام فرمودند: کسی از تهران با بلیط دو سره مامور شده است که بیاید اینجا که دو مطلب را به من بگوید. یکی علیه شریعتی و دیگری علیه آقای مطهری
ادامه مطلببعد از اعدام گودرزی اعلامیهای در خارج از کشور منتشر شد که او را شهید ششم قلمداد کردند. در ادبیات انقلابی شیعه دو، سه شهید مهم داریم.
ادامه مطلبکمکم با تحت تاثیر قرار گرفتن از دکتر شریعتی با مسائل سیاسی آشنا شدم. بعد همزمان شد با جلساتی که آیتالله خامنهای در مسجد کرامت میگذاشت.
ادامه مطلبمیگفتند یعنی چه آقای مطهری کنجی مینشیند و کتاب مینویسد؟ بیاید مثلاً سخنرانی مبارزاتی انجام دهد یا شور انقلابی به جامعه بدهد.
ادامه مطلباین ماجرا در آن دعوای قم مطرح شد که دنبال مال نباشید و فقط دنبال کارهای معنوی باشیم و انقلاب را از این جهت آلوده به مسائل مالی نکنیم.
ادامه مطلبکمال یاسینی یک روز به سلول عباس آمد. او چند نفر را ترور کرده بود. با او رو به رو شد و پرسید: عباس ما واقعا اشتباه کردیم؟ عباس گفت: متاسفانه اشتباه کردیم.
ادامه مطلبآقای سعیدی گفت: چرا دیر آمدی و آقای هاشمی جواب داد: می دانی بد کاری کردی این جلسات را درست کردی. نه تنها تعدیل نمی شود بلکه خصومت را بیشتر می کند.
ادامه مطلبآرم حسینیه ارشاد را زیرورو کرده و یکسری اسم ازش در آورده بود. میگفت از اسامی عمر و عثمان و ابوبکر استفاده شده! این موضوع را همه جا پخش کرده بود.
ادامه مطلبدکتر علی شریعتی شروع به سخنرانی نمود و نتیجه گرفت که اسلام امروز یک رقیب و یک دشمن دارد. دشمن اسلام استعمار و رقیب او مارکسیسم است.
ادامه مطلبدکتر شریعتی مانند بسیاری از مبارزان مورد غضب قرار گرفته و فعالیت هایش بیشتر سخنرانی عمومی یا مخفی بود، به صورت پنهان یا نیمه پنهان صورت می گرفت.
ادامه مطلبآقای شیخ محمود نگاهی به ما کرد و گفت: اینها - منبریهای طرفدار آیتالله خمینی - دکان باز کردهاند ولی ما دکان باز نمیکنیم.
ادامه مطلببه بنىصدر گفتم: براى شما که آیت الله زاده هستید خوب نیست که زن و بچهتان به این شکل بگردند. گفت: من آنها را به هیچ کارى اجبار و الزام نمىکنم
ادامه مطلباتومبیل شهید مطهری در ترافیک مانده بود. همین که جوانها او را دیدند با لبخندی معنیدار به وی نگاه کردند و او را به یکدیگر نشان دادند.
ادامه مطلبپرسیدم: چه کسی تفرقه میاندازد؟ شیخ علی تهرانی گفت: همین بهشتی تفرقه میاندازد. نمیگذارد کار بکنیم، یک قانون اساسی خوبی تصویب بکنیم.
ادامه مطلبفوت سه نفر از سران انقلاب که ناگهانی از دنیا رفتند و شهید شدند، خیلی مرا متأثر کرد. من برای هر سه شاید چند روز مستمرا گریه میکردم.
ادامه مطلبآقای هادی غفاری را نیز آوردند. من شروع کردم به خندیدن و سلام و علیک کردن. علیرغم اینکه ایشان آدم شجاعی بود از خندیدن من بیشتر روحیه گرفت.
ادامه مطلبامام فرمود: به نظر من آقای بنی صدر برای این سخنرانی مناسب است و از او دعوت کنید، منتها قبل از سخنرانی من می خواهم چند دقیقه ای او را ببینم.
ادامه مطلبصحبت از مسائل روز شد و اینکه چه طور شد که آزاد شدید؟ علی شریعتی گفت و من با دو گوش خودم شنیدم، گفت که: من را آزاد کردند تا بکُشند.
ادامه مطلبامام گفت: آقای مطهری که کتاب حجاب را نوشت، بعضی از آقایان نامه نوشتند که با انتشار این کتاب در محله ما دختران چادرهایشان را برداشتند.
ادامه مطلبموقع خروج از مسجد یکی از بچه ها برق را قطع کرد و مسجد تاریک شد و حاضران از فرصت استفاده کردند و شعارهای تندی علیه شاه و رژیم دادند.
ادامه مطلبمجاهدین، شریعتی را خائن می دانستند. می گفتند: او خرده بورژوای سازشکار است. وگرنه چه دلیلی دارد که مقاله ضد کمونیستی او را در کیهان چاپ کنند.
ادامه مطلبفحش داد. بلند شدم و از زندان بیرون رفتم. کچویی زنگ زد و گفت: با آیتی چه کار کردی؟ آیتی با پاچه شلوارش خودش را دار زده و کُشته است.
ادامه مطلب