هنگامی که من از زندان آزاد شدم، جلسات گوناگونی به صورت مخفی تشکیل می شد و مبارزان در آنجا با یکدیگر آشنا می شدند و به سازماندهی عملیات می پرداختند. دکتر شریعتی هم مانند بسیاری از مبارزان در آن زمان مورد غضب قرار گرفته بود و فعالیت های او که بیشتر سخنرانی عمومی یا مخفی بود، به صورت پنهان یا نیمه پنهان صورت می گرفت. حسینیه ارشاد تعطیل شده بود و ایشان اجازه برگزاری سخنرانی علنی نداشت و دیدارهایش به صورت پنهان صورت می گرفت.
من با آثار دکتر در زندان آشنا شده بودم، اما برای اولین بار در یکی از باغ های کرج با هم دیدار داشتیم. یک روز شهید دکتر سامی که با هم مدتی در زندان بودیم، به من زنگ زد و گفت: صبح پنج شنبه در یکی از باغ های کرج جلسه ای داریم، در این جلسه دکتر شریعتی حضور دارد.
طبق قرار با دکتر سامی و آقای باهنر به کرج رفتیم. حدود ساعت نُه صبح به آنجا رسیدیم. از همان آغاز ورود پس از سلام و علیک و معارفه، دکتر به طور متوالی و لاینقطع حدود سه ساعت صحبت کرد. حتی در بین ناهار؛ و تمام صحبت هایش ضبط می شد که قاعدتاً چاپ و منتشر شده است.
شریعتی به نحوی صحبت می کرد که مجال برای صحبت دیگران نبود! البته به هر سختی ای بود من و آقای باهنر یکی – دو سؤال مطرح کردیم! دکتر سامی خیلی شیفته دکتر شریعتی بود. اکثر کسانی که در آن جلسه بودند، این شیفتگی و تعلق خاطر را به دکتر شریعتی داشتند. البته من از زمانی که کتاب اسلام شناسی ایشان را در زندان خوانده بودم، و یکی ـ دو کتاب دیگر هم، سؤالات و ایراداتی نسبت به نظریات ایشان در ذهنم نقش بسته بود، ولی در جلسات دکتر، کمتر مجالی برای بحث و گفتگو بود.
دیدار دوم ما به دعوت مرحوم آقای شیخ محمدرضا آیت اللهی در منزل ایشان صورت گرفت. در این دیدار آقای حبیب جلال کمالی یکی از دامادهای خواهرم که از کرمان به تهران آمده بود، همراه من بود. پس از اینکه دکتر نماز خواند مدت چند ساعت متوالی حرف زد. تا ساعت دو نیمه شب جلسه طول کشید. ایشان صحبت می کرد و ما به ندرت، سؤالاتی مطرح می کردیم.
جلسه بعدی جلسه ناهاری بود که برادرم مرحوم علی آقا حجتی در منزلشان ترتیب داد و دکتر در آن روز در هنگام ناهار و بعد از آن تا ساعت پنج بعد از ظهر صحبت کرد. انصاف باید داد که صحبت های دکتر شریعتی بسیار جذاب بود، به طوری که هر چقدر حرف می زد، شنوندگان خسته نمی شدند. در این جلسه مرحوم فخرالدین حجازی و آقای سید محمد صدر برادر همسر علی آقا هم حضور داشتند.
صحبت های دکتر ، جوشان و خروشان و دردمندانه بود. بسیار با احساس صحبت می کرد. دل سوختگی و اخلاص عجیبی در صحبت هایش احساس می شد، به طوری که حرف هایش حتی در دل کسانی که به نوعی با صحبت های وی موافق نبودند، می نشست و نوعی تحسین به وجود می آورد. ایشان دارای نبوغ و زایندگی بسیار بود. اندیشه شکوفایی داشت که برای شنونده جذاب بود، به همین دلیل بسیاری از افراد مجذوب او و نظریاتش می شدند و به جهات ضعف اندیشه های او زیاد توجهی نمی نمودند.












