نفوذ معنوی
امام گفتند: اگر من جای شما بودم وقتی سر و کله اولین ناو جنگی امریکایی در آبهای خلیج فارس ظاهر شد همان وقت آن را با موشک میزدم.
ادامه مطلبامام گفتند: اگر من جای شما بودم وقتی سر و کله اولین ناو جنگی امریکایی در آبهای خلیج فارس ظاهر شد همان وقت آن را با موشک میزدم.
ادامه مطلببا رسیدن به حرم، دیگر کسی جلودار بچه ها نبود. در حرم حضرت ابوالفضل، یک فریاد، شاخه سبز درخت قلب ها بود: ابوالفضل علمدار، خمینی را نگهدار!
ادامه مطلباین ماجرا در آن دعوای قم مطرح شد که دنبال مال نباشید و فقط دنبال کارهای معنوی باشیم و انقلاب را از این جهت آلوده به مسائل مالی نکنیم.
ادامه مطلبآقای سعیدی گفت: چرا دیر آمدی و آقای هاشمی جواب داد: می دانی بد کاری کردی این جلسات را درست کردی. نه تنها تعدیل نمی شود بلکه خصومت را بیشتر می کند.
ادامه مطلبتوهین شد که آخوند نباید باشد. خلاصه تقریباً پذیرفتند که دکتر حبیبی نمی تواند و بنی صدر یک شاخ گاوی است و کاریش هم نمی شود کرد و نفوذ دارد.
ادامه مطلبجوانان به سوی سر در سازمان اطلاعات پیش رفتند و عکس امام را بر بالای در سازمان اطلاعات نصب کردند. جمعیت صلوات می فرستادند.
ادامه مطلبامام میفرمودند: طلاب وظیفه دارند درس بخوانند؛ اگر سختی هم هست باید بمانند و برای کسب معارف دینی سختیها را تحمل کنند.
ادامه مطلبمن سال 1324 بچهای شانزده ساله بودم، از پدرم و خانه پدری فرار کردم و عضو سازمان جوانان حزب توده شدم، دوران این گریز حدود پانزده سال طول کشید.
ادامه مطلبامام گفتند: ببین، یک انار آبش را گرفتی تفالهاش مانده، بیندازید دور. گفتیم: دیگران چه خواهند گفت؟ فرمودند: هر چه بگویند.
ادامه مطلبرفتار امام با من بسیار خودمانی بود، به طوری که آقای مدرسی طباطبایی گفت: همه تعجب کرده بودند و پرسیدند که این آقا چه کسی است؟
ادامه مطلبشانزدهم یا هفدهم آبان ماه در بـُن بودم که حاج سید احمد آقا زنگ زد و گفت که امام فرموده اند: شما مسئولیت روزنامه کیهان را بپذیرید.
ادامه مطلبامام گفت: من لنین نیستم که استالین یک روزنامه مخصوص او چاپ می کرد و می گذاشت جلویش و در سراسر شوروی روزنامه دیگری را منتشر می ساخت.
ادامه مطلبمن خودم روی تخت شلاق خوابیدم، گفتم: تو را به امام زمان، بیا به من ده تا شلاق بزن، من قیامت طاقت ندارم. گفت: نمی زنم. گفتم: باید بزنی.
ادامه مطلب