محبوبیت تبعیدیها
گفت: تبعیدیهای ایرانشهر در سه شهر توزیع خواهند شد؛ یکی به جیرفت، دیگری به ایذه، و سومی به اقلید اعزام میشوند.
ادامه مطلبگفت: تبعیدیهای ایرانشهر در سه شهر توزیع خواهند شد؛ یکی به جیرفت، دیگری به ایذه، و سومی به اقلید اعزام میشوند.
ادامه مطلبناله و فریاد شکنجه شوندگان روزها گوشهایمان را میآزرد و در برخی شبها نیز تا صبح ادامه مییافت. روش شکنجه آنها هم حساب شده و دقیق بود.
ادامه مطلبدر حین شلاق زدن، یکی بالای سرم می آمد و می خواست از فلان کس یا از نهضت اسلامی بیزاری بجویم. من مخالفت می کردم و آنها به زدن ادامه می دادند.
ادامه مطلبهمسرم وارد پادگان شد، من هم با یک ترفند ظریف به دنبال ایشان رفتم. وقتی با آقای هاشمی روبرو شدیم، او از این شیوه ملاقات خوشحال بود و می خندید.
ادامه مطلباو ساواک را سرزنش می کرد که چرا به او اجازه کُشتن کمونیست های زندانی را نمی دهد! گفتم: اگر ساواک به تو دستور قتل مرا بدهد، چه؟ گفت: به جدت می کُشم!
ادامه مطلببرخی از تبعیدی ها بدون اجازه از جیرفت رفتند؛ از این عده، برخی گرفتار نشدند و نجات یافتند و برخی هم در تهران بازداشت شدند.
ادامه مطلبیک روز که در خانهشان بودم، مادرم به من گفت: اگر بار دیگر زندانی شوی، من خواهم مُرد! در آن روز کوشیدم به ایشان اطمینان خاطر بدهم.
ادامه مطلبمیان من و سلول شهید رجایی، یک سلول فاصله بود. من با سلول مجاور به وسیلهی مورس حرف میزدم، پیام به سلول رجایی میرفت و پاسخ آن برمیگشت.
ادامه مطلبدر این اعلامیه، امام اسدالله علم را بـا لحن و زبانی مورد خطاب قرار داده بود که قدرت اسلام و عزت علمای مسلمین در آن موج میزد.
ادامه مطلبما از داخل سلولها سروصدای جشنها را میشنیدیم و زندانیان علیرغم جوّ خشونت و وحشتی که بر زندان حکمفرما بود. مخالفت خود را با سر دادن ابیاتی اعلام کردند.
ادامه مطلبیکی از افسران مصطفی را بغل گرفته و به سوی من آمد. مصطفی را گرفتم و بوسیدم. کودک چون مدت طولانی از او دور بودم، مرا نشناخت و زد زیر گریه.
ادامه مطلب