اجرای کنسرت در جبهه
یک بار در پادگان اسلامآباد غرب، میزبانمان یک روحانی بود. خیلی از ما پذیرایی کرد و وقتی برنامه اجرا میکردیم، خودش هم نشست و گوش داد.
ادامه مطلبیک بار در پادگان اسلامآباد غرب، میزبانمان یک روحانی بود. خیلی از ما پذیرایی کرد و وقتی برنامه اجرا میکردیم، خودش هم نشست و گوش داد.
ادامه مطلباین نیروگاه دارای 2 واحد نیروگاهی با مجموع ظرفیت 8/4 مگاوات بوده و توانایی تولید سالانه 40 گیگاوات ساعت انرژی برق آبی است.
ادامه مطلبدر همان بجنورد گروهی از اعضای منافقین آمده بودند و قصد ترور کاسب کتابفروشی را داشتند و گفته بودند این آقای کتاب فروش که مغازهاش مرکز جمع شدن جوانان انقلابی است را ترور کنید تا تنبیهی برای انقلابیون باشد.
ادامه مطلبشبلی برای من مانند شهیدان باکری، خرازی و حاج همت عزیز و دوست داشتنی است. آن مردان بزرگ در سخت ترین شرایط از جان و مال خود گذشتند.
ادامه مطلبخانمی آمد که بد حجاب بود. من به او اعتراض کردم. بازرگان خیلی عصبانی شد و به دکتر حائری که از نهضت آزادی و رفیق ما بود، گفت این ساواکی نباشد!؟
ادامه مطلبشهید بروجردی آمد و برای حدود ۳۴ نفر در پادگان پس از خواندن دعای کمیل و نماز جماعت برای آنها سخنرانی کرد و از لزوم استقامت گفت.
ادامه مطلبآقای اشرفی به طرف امام رفت، حرف هایی با امام زد، بعد دست ایشان را بوسید. امام نیز با یک حالت غیرعادی از جایش بلند شد و بر پیشانی او بوسه زد.
ادامه مطلبامام گفت: من نیازی به این کار نمی بینم، ولی اگر شما می خواهید اقداماتی کنید، مانعی ندارد. شما بدانید من به مرگ طبیعی خواهم مُرد. متحیر شدیم.
ادامه مطلببا ورود هیأت به سنندج آشوب کم شد و شهر آرام گرفت. ما در محیطی نسبتا آرام توانستیم با مردم، گروه ها و رهبران برجسته منطقه ارتباط برقرار سازیم.
ادامه مطلبیک مرتبه جوانی آمد و محکم ایشان را بغل کرد! آیتالله اشرفی با لهجه اصفهانی گفتند: از من چه میخواهی؟ که ناگهان صدای انفجار بلند شد.
ادامه مطلبایشان بارها شهید محراب را تهدید کرد که در امر مرجعیت با من همراه شو و دست از خمینی بردار، در غیر این صورت من تو را با رسوایی از شهر بیرون میکنم!
ادامه مطلبدکتر چمران در حالی که از شنیدن حرف های ما به شدت بغض کرده بود از هلی کوپتر پائین آمد و گفت: من با شما می مانم.
ادامه مطلبوارد خانه پاسداران شدیم، مجروحین در هر گوشه و کناری پراکنده بودند، در وسط حیاط، پاسداری اصفهانی كه مجروح شده بود و از دهانش خون جاری بود.
ادامه مطلبمنافقین عملیات های آفتاب و چلچراغ را هم داشتند. ولی عملیات فروغ جاودان کاری کرد که به طور کلی فکر عملیات کردن از سر آنها بیرون برود و از خواب بیدار شدند.
ادامه مطلبسرهنگ با لحن مشفقانه و کدخدامنشانهای گفت: نه شما برای همیشه در اینجا خواهید بود و نه من؛ بنابراین مواظب خودت باش و درست راه برو!
ادامه مطلبکاش فقط همین بود که شهیدشان کرده بودند! بعضیشان را مثله کرده بودند. در بین شهدا پیکر آن ۲۴ پاسداری که محافظ بیمارستان بودند هم مشاهده میشد.
ادامه مطلبما عین یک نخ تسبیح در عرض سه روز همه منافقین را در کرمانشاه جمع کردیم. یعنی دیگر یک منافق مسلح فعال در آنجا نداشتیم.
ادامه مطلبسخنان او آنقدر مؤثر و خالصانه بود که مرا آب کرد، به دوستانم گفتم كه: يك تفنگ ژ -۳ به او بدهند و يكی از جوانان به او تيراندازی و قوانین عمومی نبرد را بیاموزد.
ادامه مطلبعدهای از پاسداران گفتند: میخواهند پیش امام بروند و علت عزل آقای لاهوتی را بپرسند. احتمال تحریک شدن بعضی از آنها توسط منافقین بود.
ادامه مطلباسلحه از زیر مانتو را بیرون میکشد و از پنجره اتاق دربانی، برادر چ را که توی حیاط سپاه ایستاده بود، هدف سه گلوله خودش قرار میدهد.
ادامه مطلبیکی از مردان بزرگ ما شهید تندگویان است که در تمامی لحظات که در اسارت بود و شکنجه میشد، هر لحظه شهید میشد و یک کلمهی آری به دشمن نمیگفت.
ادامه مطلبمهندس موسوی بود. دوستانه پرسید: آقای نکویی خبر داری در این سرمای بی سابقه اسلام آباد غرب، برای حسن دیوانه چه فکری کردند؟
ادامه مطلبجنگ مسلحانهای که در تهران شکل گرفت، در پاریس و تل آویو طراحی شده بود. با پاریس طراحی کرده بودند که در همان هفتهها در تهران اتفاق بیفتد.
ادامه مطلب