دیدار با امام
امام فرمودند: اینکه مبارزه نیست و اینها شما را به خود مشغول نکنند. ما دوباره جا خوردیم. پرسیدیم: مبارزه نیست؟! پس چه چیز مبارزه است؟!
ادامه مطلبامام فرمودند: اینکه مبارزه نیست و اینها شما را به خود مشغول نکنند. ما دوباره جا خوردیم. پرسیدیم: مبارزه نیست؟! پس چه چیز مبارزه است؟!
ادامه مطلبیکی از آقایان وارد شد و سکوت را شکست و گفت: آقایان طیب و حاج اسماعیل رضایی اعدام شده و امشب آنان را دفن کردند. نماز لیله الدفن را فراموش نکنید.
ادامه مطلبمن رفتم و امام با ملاطفت گفتند: درست است، آقا مصطفی حق ندارد به شما چیزی بگوید! من دستپاچه شدم و گفتم: نه؛ البته ایشان قصد بدی نداشتند.
ادامه مطلببنده درس تفسیر میگفتم، ماجراهای بنی اسرائیل را تفسیر میکردم. مرا را به ساواک خواستند و گفتند: چرا شما راجع به بنی اسرائیل حرف میزنید؟
ادامه مطلبباهنر آهسته به من گفت: ایستگاه بعدی من با او دعوا راه میاندازم. او را میگیرم و با او گلاویز میشوم. شما پیاده شو و فرار کن. با من کاری نمیتوانند بکنند.
ادامه مطلبدر دادگاه اول، طیب و هفت هشت تا از رفقایش به اعدام محکوم میشوند، بقیه ۱۵ سال، ۱۰ سال و ۵ سال و این چیزها. پرونده البته ۱۷ نفر بودند.
ادامه مطلبصبح اول وقت که طیب و اینها تیرباران میشوند، برای ساعت ۷/۵ الی ۸ هم پاکروان میآید پهلوی آقا، میگویند که آقا هم فحش را میکشد به جانش.
ادامه مطلبطیب تا این حرف رو شنید بلند گفت: این حرف ها رو برا ننه ات بزن! یک بار گفتم، باز هم می گم، من با بچه حضرت زهرا سلام الله علیه در نمی افتم.
ادامه مطلبوقتی خبر اعدام طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی توسط روزنامهها به قم رسید که آن را با حروف درشت چاپ کرده بودند، همه متأثر شدیم.
ادامه مطلبوقتی امام تبعید شد، به تدریج اساتید از صحنه مبارزه دور شدند و به درس و بحث طلبگی پرداختند. تنها عدهای از خواص شاگردان امام در میدان مبارزه ماندند.
ادامه مطلبفاجعه مدرسه فيضيه روز بعد نيز تكرار شد و هدف آنان به خيال خودشان، مرعوب كردن مراجع و علما بود. ولی با اعلاميه مرحوم امام، آبروی شاه و دولتيان رفت.
ادامه مطلبآن روز که آل احمد به محضر امام میرسد، کتاب «غربزدگی» نیز در محضر ایشان بوده است. آل احمد میپرسد: این پرت و پلاها را میخوانید؟
ادامه مطلب