شهر گروهک ها
غیر از منافقین، پیکار و توده یک سری گروه ها بودند مانند طوفان، شنبه سرخ و... علتش این بود که از آن ۵۳ نفر ۴۳ نفرشان اهل بجنورد و از سران حزب توده بودند.
ادامه مطلبغیر از منافقین، پیکار و توده یک سری گروه ها بودند مانند طوفان، شنبه سرخ و... علتش این بود که از آن ۵۳ نفر ۴۳ نفرشان اهل بجنورد و از سران حزب توده بودند.
ادامه مطلبشهید رجایی مصاحبه کرد. از تلویزیون و رادیو پخش شد. در این مصاحبه از مردم خواست، پول هایشان را به بانک ها برگردانند و پول ها به بانک ها برگشت
ادامه مطلبگفتند: پیرمردی آمده در خط و از خاکریز بالا می رود و در کنار کارون وضو می گیرد، بدون سینه خیز و آرام باز می گردد. ایشان را ملاقات کردیم. دیدیم درست است.
ادامه مطلبمیزان اعتماد مردم نسبت به امام خمینی، به حدی بود که خانواده ها خودشان فرزندانشان را به کمیته ها و پاسداران مستقر در شهرها و روستاها لو می دادند.
ادامه مطلبشهید رجایی گفت: اسم این جلسه را می گذاریم جلسه نق زن ها، برای اینکه شما باید در این جلسات دائم نق بزنید و به من تذکر بدهید.
ادامه مطلبدرگیری ادامه داشت تا این که مرد کُرد با زور بچه را از بغل مادرش جدا کرد، چند قدمی از آن زن فاصله گرفت و یک دفعه با کلت به دهان بچه شلیک کرد.
ادامه مطلبیک روز رفتم از زندان تبریز بازدید کنم، دیدم یک مسجد بزرگ را اختصاص به زندانیان روحانی قرار داده اند. داخل آن، مملو از عمامه به سرهای بود.
ادامه مطلببه محل انفجار مینهای عراقی که منجر به شهادت هفتاد پاسدار شده بود، رفتم این منطقه از اوایل جنگی تا کنون در اشغال عراقیها بود و صدام برای آنجا فرماندار تعیین کرده بود.
ادامه مطلبآقای هاشمی، نظر اجماعی شورای مرکزی حزب را که میتوانست نظر قطعی جامعه محترم مدرسین هم باشد. به عرض امام رساندند. امام تغییر نظر دادند.
ادامه مطلباسلحه از زیر مانتو را بیرون میکشد و از پنجره اتاق دربانی، برادر چ را که توی حیاط سپاه ایستاده بود، هدف سه گلوله خودش قرار میدهد.
ادامه مطلبرجایی با لحن تندی خطاب آقای غفوری فرد گفت: من الان کلی راجع به قشر مستضعف و تهیدست جامعه حرف زدم، چطور پای این سفره بشینم؟!
ادامه مطلباثر را بردیم شورای فقاهت حضرت امام، پیش آقای راستی کاشانی. ایشان شنید و گفت: نه، قلقله دارد و حرام است. گفتم: شعر راجع به امام حسین است.
ادامه مطلبپس از انقلاب، زمانی که به عنوان نماینده مردم سمنان وارد مجلس شورای اسلامی دوره اول شدم، مناسب دیدم نام خانوادگی خودم را در شناسنامه هم تغییر دهم.
ادامه مطلبنتیجه این تفکر هم همین شد که پس از گذشت سالها هنوز بسیاری از امور در کشور ناهماهنگ است و مدیران بسیاری از بخشها همچنان پاسخگو نیستند!
ادامه مطلبهنگامی که به محل انفجار رسیدم جنازهها سوخته بود و قابل تشخیص نبود، در آن شرایط من از روی دندانی که برای شهید درست کرده بودم آن را تشخیص دادم.
ادامه مطلبفوت سه نفر از سران انقلاب که ناگهانی از دنیا رفتند و شهید شدند، خیلی مرا متأثر کرد. من برای هر سه شاید چند روز مستمرا گریه میکردم.
ادامه مطلبشهيد باهنر مقداری صحبت کرد و گفت: ما در شرايط جنگ قرار داريم و بايد بپذيری و نایب رئيسی مجلس را كنار بگذاری. من گفتم: متأسفانه نمی توانم بپذيرم.
ادامه مطلبمحل اقامت آقا در تالار آئینه آستان قدس بود. وانتباری را دنده عقب بردیم جلوی آسانسور. پتو هم انداخته و دو متکا هم گذاشته بودیم و گفتیم: آقا بفرمایید!
ادامه مطلبشروع كرد به گفتن جنايات خود و يك مرتبه سالن سينما را داد و آنجا را مهديه كرد و آنجا مركز تبليغات اسلامی و فيلم های سالم شد و اين معناي ذکر است.
ادامه مطلبشهید بهشتی گفتند: شما اخلاص را چگونه تعریف می کنید؟ من پاسخ را اخلاص انقلابی دانستم و گفتم: مرگ با بدنامی. گفتند: بله! این بالاترین حد است.
ادامه مطلبامام گفت: من آخوند هستم، برای مسلمانها باید حرف بزنم، حرف می زنم. تو پست سیاسی قبول کردی، در عرف سیاسی جواب می شنوی اما حق توهین نداری.
ادامه مطلبشهید بهشتی بعد از نماز و نهار استراحت کردند. زمانی که بیدار شدند، رزمنده به ایشان گفته: بچهها در جنگ میجنگند، بعد شما اینجا خوابیدید؟!
ادامه مطلبمهندس موسوی در واقع سخنانش را این گونه شـروع کرد: خوشحالم که آمریکایی نیستم، خوشحالم که در آمریکا به دنیا نیامده ام. من یک ایرانی ام و ...
ادامه مطلبگفت: اگر ما درخواست پناهندگی نداده بودیم، جرمی مرتکب نشده بودیم؛ اما با این اتفاقی که افتاده می دانیم که در ایران پدرمان را در خواهند آورد.
ادامه مطلبهادی غفاری جلو قرار گرفت. این سفیر هم بغل دست من ایستاد. از حرکاتش کاملا مشخص بود که در همه عمرش دو رکعت نماز نخوانده است.
ادامه مطلبمعلمی داشتیم که برادرش از سران سازمان منافقین و خودش هم عضو سازمان بود. این معلم خیلی تلاش میکرد تا من را به نحوی جذب سازمان منافقین کند.
ادامه مطلبجنگ مسلحانهای که در تهران شکل گرفت، در پاریس و تل آویو طراحی شده بود. با پاریس طراحی کرده بودند که در همان هفتهها در تهران اتفاق بیفتد.
ادامه مطلبلیبرالها از آمدن به مجلس خوداری کردند، ولی مجلس تشکیل شد. آنها قصد داشتند مجلس را از اکثریت بیاندازند تا نتواند به عدم کفایت سیاسی بنی صدر رأی بدهد.
ادامه مطلبشهید رجایی دلخور بود از اینکه بچهها شلخته هستند. یک بار گفت: یکی از امیدهایم این است که این انقلاب یک انقلاب در نظم، انضباط و مرتب بودن هم باشد.
ادامه مطلبنارنجک را کشید و پشت سر آقای هاشمینژاد منفجر کرد و او را به شهادت رساند. بعدش منافقین به سرش ریختند و فریاد کردند که این منافق است.
ادامه مطلب